گندم زار من

دوستان
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٧٤/۱٠/۱
 

 قدیمترا همیشه یه دوست صمیمی داشتم. اخلاقم طوری بود که همه میتونستن با من بسازن. اما عادت نداشتم دوستامو نگه دارم. خیلی راحت باهاشون بهم میزدم. لیست دوستام به ترتیب زمانی:

میلاد (خیلی دوسش داشتم اما وقتی مدرسه رفتنمون شروع شد با کسای دیگه دوس شدیم. دیگه سلامم با خجالت بهم میکردیم. الان آلمان)

محمد (باباش نماینده مجلس شد رفتن از اونجا)

حجت (هنوزم هست اینترنتی. شریک عکس بودیم، بعد شراکتم دوستیمون از بین رفت. بعدخیلی دوست داشت همدیگرو ببینیم که حوصله نداشتم پیچوندم. الان یه شرکت داره)

آرمین و رامین (هرچی دنبال رامین گشتم پیداش نکردم. آرمینم که اصلا فازمون بهم نمیخورد. یه چند بار اومد منو دید. در حالی که تلاش میکرد فرار کنم از دستش)

کاشی (خیلی به من وابسته بود. خیلی بد باهاش بهم زدم به خاطر پسرخاله احمقم. اگه یه روز دیدمش سعی میکنم ازش معذرت خواهی کنم)

محمد علی (آدم تنهایی بود. واسه اینکه دوستیم برقرار بمونه پول خرج میکرد.)

سهیل (کتابای هری پاترو اون بهم داد خوندم. الان تو کار موسیقیه.)

میثم (مثبت ترین دوستم. واسه اینکه ارتباطمون قطع نشه واسش حدیث میفرسم. اما چون دعوتشو قبول نکردم با فرشته بریم خونشون رابطمون تو محاقه)

ایمان (دوران دانشگاه. اصلا فازمون بهم نمیخورد اما عجیب با هم میگشتیم.)

مجید (تنها کسی که حاضرم برم خونشون. هنوز باهم در ارتباطیم)

...

الان دیگه هیچ دوستی ندارم. دوستم ندارم داشته باشم. مثلا حامد خیلی سعی میکنه. اما همیشه یه مرز مشخص تو رابطمون میذارم.

 

 

سالهای طلایی زندگی من بود.