گندم زار من

57
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۱
 

چن وقته دوروبرم خیلی شلوغ شده. احساس فساد می کنم. خلوت خودم رو به کل از دست دادم. همش درگیر کارای اداری، وام ازدواج و... تازه از همه چی زدم. انقد کارا پیشنهاد شده رو سخاوتمندانه رد کردم. همش می خوام از زوائد بزنم اما انگار خیلی جا ها نمی شه. این روزا آرامش گمشده منه.


به همه اینا گرما رو هم اضافه کنید. تابستونه نادون. دوست ندارم به کسی بدو بیراه بگم اما این فصل کفر منو در میاره. دلم برای زمستون تنگ شده. واسه کاپشینم، واسه شعله های بخاری. همیشه غروبا برگشتنی، می رفتم یه بربری داغ می خریدم، توی اون سرما می چسبوندمش به سینم. بعد از بالاش شروع می کردم به گاز زدن. از ترس اینکه دچار جنونم همه توی خیابون از سر راهم می رفتن کنار. بچه ها منو با دست به ماماناشون نشون می دادن. روزای خوبی بود.

نادونننننننننننننننننن، زمستونمون پس بده.

همه این احساسای بد از گرماس. دست از سرمون بردار. ما کجا طاقت تورا داریم.

 

 

می دونم تو گردش فصل ها حکمتی هست و از این حرفا. منم می دونم. اما کسی از این کامنتا نذاره که میره توی لیست سیاهم.


 
 
56
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٧
 

دنیا و اموال آن، برای سه هدف دنبال می شود: بی نیازی، عزّت و شوکت، آسایش و آسوده بودن.

هرکه زاهد باشد؛ عزیز و با شخصیت است، هرکه قانع باشد؛ بی نیاز و غنی گردد، هرکه کمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد؛ همیشه آسوده و در آسایش است.

                                                                          حضرت علی (ع)


 
 
55
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٥
 

هرکه بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گرچه تکه تکه شود.

                                                                    امام علی نقی (ع)


 
 
54
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٤
 

خوب هرکسی یه چیزی دوست داره. من وقتی این فیلمای الکی رو می بینم، حالم بد می شه. همش خیانت، فریب کاری، دروغ، ریا. تمام اون چیزهایی که توی زندگی واقعی باهاشون دست به گریبانیم. حرصم در میاد وقتی خانمی می شینه با دقت تمام از این فیلما نگا می کنه. مگه کم از این چیزا توی محیط کار یا بیرون می بینیم.

واسه همینه که به کارتون پناه آوردم. واسه فرشته این موضوع بی نهایت عجیب که من "شان د شیپ" یا همون "بره ناقلا" رو تماشا می کنم.

دنیایی که شان توش زندگی می کنه، یه جورایی مدینه فاضله منه. هیچ حیوونی حتی خوکا که مث همیشه نقش حیوون بدارو به عهده دارن، اهل زیرآب زنی نیستن. این همه حیوونا تو مزرعه خرابکاری می کنن، بعد سخت ترین مجازاتی که آقای کشاورز اعمال می کنه این که با دست دماغ هاپو دوست "شان" را فشار می ده، که صدای بوق بده. کیف می کنم. از ته دل می خندم. بعضی وقتا هاپو خرابکاری بقیه رو به عهده می گیره. یا وقتی که هاپو ضبط صوت آقای کشاورز رو خراب کرد، این "شان" بود که از مهلکه نجاتش داد.

یه تار پشم بره ناقلا رو با صدتا از این فیلمای آبکی عوض نمی کنم.

 

لجم می گیره، من باید مسخرش کنم یا اون ...

 

یادآوری می شه عزیزانی که می خوان کامنت بزارن فقط می تونن از من طرفداری کنن.

با سپاس.


 
 
53
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳
 

به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را برآورد.              

                                                                 امام محمد باقر (ع)