گندم زار من

79
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٩
 

چرا اصلا بوی پاییز نمی یاد؟!!

نکنه یهو تابستون بره، بعد پاییز، فصل مورد علاقم پیداش نشه. مثلا دوباره بهار شه.

انقد چیزای عجیب دیدما، دیگه هیچی واسم استبعاد نداره.


 
 
78
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٦
 

واقعا شرایط سختی شده. همش تو راه انزلی – تهرانم. خیلی خسته کننده است. ای کاش هرچه زودتر شرایط عروسی فراهم بشه. انشالله. باید یاد این روزای تنهایی از ذهنم پاک نشه تا قدر همسرم رو بیشتر بدونم.

 

شعر جدیدم برای فرشته خانوم

 

شیرین آبدار خوجا مانی

بیدار که بی گلا مانی

من ترا ناآشتم

خدا مرا عیدی فادا

آسمون جور فرشته فادا

 

البته چون به گیلکی تسلط ندارم، یه جوریه. واسه همین وقتی واسش گفتم بیشتر خندید تا تحت تاثیر شعر قرار بگیره.

دیگه استعداد من همینقده.


 
 
77
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٩
 

درست توی روزایی که طلا خیلی رفته بالا، مجبوریم طلای عروسیمونو بخریم. حکمت خداست دیگه. از حضرت ابراهیم الگو گرفتم، دعا کردم هرچی خیره همون بشه، اگه گرون بهتره، گرون اگه نه ارزون.

آخه زمانی که حضرت ابراهیم داخل منجنیق بود، حضرت جبرئیل نازل می شن و به حضرت می فرمایند، الان دعات مستجابه. دعا کنی واسه نجاتت، برآورده می شه. حضرت ابراهیم در جواب می فرمایند، خدا هم عالمه و هم نسبت به من مهربان، خودش می دونه چی واسم خوبه. اگه خدا نفع من رو در سوختن بدونه، باکی نیست، می ریم می سوزیم.

اما دلم از این مردم گرفته، نمی دونم چرا تو جو تشریف دارن. حضرت علی (ع) می فرمایند، ما خاندانی نیستیم که بارون نباریده سیل راه بندازیم. قیمت مرغ رفته بالا یارو تو تاکسی می گه آقا قراره قیمت مرغ دو برابر شه. چه نشستین که برین فریزراتونو پر کنین. خوب همین حرف تو آتیش به جون جامعه می ندازه دیگه آقا. صبر ندارن. ان الشیطان یعدکم الفقر. این شیطان که شمارو از فقر می ترسونه. هیچکی از گشنگی نمی میره. گرونی هست، اما یه توهم اشتباه همه چیز رو داره به کاممون تلخ تر می کنه.

از خودمم یه کم دل گیرم. چون امروز نتونستم اخلاقمو خوب نگه دارم. این گرونی یه شبه طلا بهم شک وارد کرده بود. ما هم پول رو ریخته بودیم تو کارت فرشته خانوم. فرشته خانومم عدل همین امروز رمز کارتشو گم کرده.

اما من اشتباه کردم که بدخلق شدم. تا حالا چن بار پیش اومده که خودمم رمزمو گم کنم. اما وقتی همه اینا اتفاقا دست به دست هم می دن خیلی سخت که مهربون باقی بمونی. نه که زیاد بداخلاقی کرده باشم ها، نه. نمی دونم. ذهنم خسته است. فقط دوست دارم بخوابم. فردا دوباره مهربون می شم.


 
 
76
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۸
 

یه وبلاگ جدید درست کردم و سخنرانی های استاد رو اونجا آپلود می کنم. قبلا که تفاسیر رو اینجا می ذاشتم همچی قاطی شده بود. بعد اینکه آمار وبلاگ داشت می رفت بالا و ممکن بود آشنایان اینجا رو کشف کنن.

فقط تفسیر یس اینجا می مونه. چرا که تفاسیر رو به ترتیب می ذارم و حالا حالا ها نوبت یس نمی شد. یه جورایی پارتی بازی.


 
 
75 تفسیر سوره یاسین
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۸
 

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin01.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin02.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin03.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin04.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin05.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin06.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin07.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin08.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin09.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin10.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin11.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin12.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin13.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin14.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin15.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin16.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin17.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin18.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin19.mp3

http://mjamalzad.persiangig.com/audio/036YaSin20.mp3


 
 
74 سالگرد تولد
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٤
 

توی سالگرد تولدم تصمیم گرفتم بیشتر از گذشته فکر کنم. می خوام وجه تمایز خودمو با درختا و پشه ها و گربه ها و بقیه حیوونا بیشتر کنم. اما نمی دونم چرا هروقت زیاد فکر می کنم، نسبت به این حیوونا دچار غرور می شم. گربه از جلوم رد می شه، بهش پوزخند می زنم. بنده خدا اصلا نمی دونه قضیه چیه. خنده واسه چیه. واقعا بی جنبه ام.


 
 
73
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٤
 

امروز اولین سالگرد وبلاگمه

یادمه اون موقع ها که تازه شروع کردم به نوشتن، بیشتر روزمره می نوشتم و یا از خاطراتم. با اینکه قسمت نظرات غیرفعال بود اما بازدیدها زیاد بود. درست وقتی که اینو فهمیدم گفتم حیفه که وقت مردمو اینجوری تلف کنم. خواستم بحث ها یک کم جدی تر شه، هم همه استفاده کنن هم یه باقیات صالحات باشه واسه خودم. اما همه پراکنده شدن. من به این وبلاگ طمع داشتم اما افراد زیادی این سبک رو دوست ندارن. همون روزمرگیو می خوان. من مسیر این وبلاگو عوض نمی کنم، همینجوری خوبه. خلوت خلوت.


 
 
72
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢
 

یک سایتی هست که می شه باهاش آدم به خودش نامه بده. مثلا می ری یه نامه می نویسی تاریخشو می زنی واسه یه سال دیگه. بعد سر یک سال، اون سایت نامرو به ای میلت پست می کنه. نامه ای که خودت سال قبل واسه خودت نوشته بودی.

یکی از این نامه ها که خودم نوشته بودم، چن روز پیشا به دستم رسید. وقتی خوندمش دیدم چقد حال و روزم توی این یک سال فرق کرده. خدارو شکر بهتر شده. پارسال همین موقع درگیری هام فرق داشت. چه چیزایی رو پیش بینی کرده بودم. هیچ کدومش تحقق پیدا نکرده بود. اما بجاش یه عالمه چیز خوبه دیگه دورو برمو گرفته.

خداروشکر.

در ضمن آدرس سایت اینه

Futureme.org


 
 
71
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱
 

به بهونه وام ازدواج فرشته خانوم اومده بود تهران. اما این بهونه فقط یه ماه می تونست دووم داشته باشه. حدسم درست بود چن روز بعد از این که کارمون تموم شد، سیل تلفن ها شروع شد. برگرد، برگرد.

بدم میاد. زنمه ها. خلاصه منم با فرافکنی تونستم جا بندازم که اگه فرشته بره، چون ماه رمضونه و محل کارمون هم غذا نمی ده، امکان مرگ من بالقوه افزایش پیدا می کنه. منم لاغر، حرفم چندان استبعادی نداشت. موفق شدم.

اما چه فایده، حالا که این ماه با برکت تموم شده. فرشته هم رفته. اصلا ماه رمضونو باید سه ماه می کردن، مثه قدیما.