گندم زار من

نماز جماعت
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳٠
 

امروز یکی از اون روزای خیلی خوب زندگی من و فرشته خانوم بود (شایدم بهترین روز).

از بعد از ظهر به دلم افتاده بود که (البته معلومه که خدا خودش به دلم انداخته بود) نمازو تو خونه به جماعت بخونیم. وضو گرفتم که برم نماز مغرب و عشا بخونم. اومدم به فرشته گفتم و اینجوری بود که اولین نماز جماعتمون رو در نهایت شکوه برگزار کردیم.

انقد خوببببببببببببببببببب بود. انشالله ادامه دار باشه.

بعد وسط نماز من سخنرانی هم کردم. بنظر خیلی خنده بود، اما مفید.

در خصوص این آیه از سوره آل عمران که کسانی که در راه خدا جهاد کرده اند نمرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند صحبت کردم. به این نکته اشاره کردم که در اسلام دو جهاد داریم. جهاد اکبر و جهاد اصغر. کشته شدن در راه خدا جهاد اصغره. جهاد اصغر اجرش این باشه، جهاد اکبر (خودسازی) دیگه چیه.


 
 
پارک
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳٠
 

دیروز از بعد از اذان صبح همینجوری بیدار بودم.
رسیدم خونه دلم می خواست فقط بخوابم. سحر زنگ زد به فرشته که داریم می ریم پارک آش بخوریم، شما هم بیاین. دیگه دیدم فرشته از صبح خونه بوده، قبول کردم.
فک نمی کردم خوش بگذره اما تا زمانی که طوفان بشه خوب بود. والیبال بازی کردیم. توی باد بدمینتون بازی کردیم.

اگه طوفان نمی اومد تا ساعت دوازده می شستن. واسه همین متوجه شدم که اون طوفان از جانب خدا بود، باعث شد زودتر به تخت گرم و نرمم برسم.

صبح انقد خوابم می یومد، تو سرویس خوابیدم. اتفاقی که کمتر می یوفته.


 
 
دزدی ادبی
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۸
 

تو ساحل سبز دلت اسم همرو پاک بکن

از این که من دوست دارم حتی یه لحظه شک نکن

تو دفترم  یه تقویم دارم توش از این شعرای عاشقانه نوشته. هردفعه یه کدومشو بر می دارم و با اندکی تغییر اونو واسه همسر عزیزم می فرستم. اینجوری وقتی فرشته ازم بپرسه که خودت سرودی سرمو آروم به علامت تایید تکون  می دم و دیگه از عذاب وجدان هم خبری نیست.

این شعر بالا هم از این قاعده مستثنی نیست (بدون تغییر من هم همینقد لوس بود، شعرای اورجینال خودم خیلی بهتره)


 
 
 
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧
 

امروز روز خیلی خوبی بود. آموستا (محمد امین) اومده بود. با فرشته تصمیم گرفتیم ببریمش پارک. کاری که مادرش هیچ وقت انجام نمی ده.

غروب توپ پلاستیکی که با فرشته خریده بودیم و برداشتیم و رفتیم پارک جلوی مغازه مهدی. این توپو من و فرشته خریده بودیم تا تو خونه باهاش فوتبال بازی کنیم. یه بار هم مسابقات پنالتی راه انداختیم که با نتیجه فاحش پیروز شدم.

امروز امین و فرشته توی یه تیم بودن و من طرف مقابل. فک نمی کردم ببازم.

اصلا من یه اخلاق بی خاصیت دارم. همیشه دوست دارم برنده بشم. انقد لجم می گیره می بازم. حتی وقتی با بچه ها هم بازی می کنم نمی تونم بی خیال بردن بشم. امین بعضی وقتا اعتراض می کنه، می گه دایی بذار یکمم من ببرم.

خلاصه امروز شانس با من یار نبود. پنج بر دو باختم. البته قوانین خیلی سختگیرانه بود. مثلا اگه امین توپ رو می زد تو چمنا (اوت) گل قبول می شد. اما اینا بهونه است. فرشته یه گل لایی بهم زد. باید خجالت بکشم. هرچی باشه دختره.

بعد از بازی هم رفتیم پیش مهدی نفری یه بستنی قیفی با حال خوردیم.

روز خوبی بود (اگه این گل مراد بتونه به وظیفش خوب عمل کنه، داره باعث شرمساری می شه. جمع و جور کن خودتو).


 
 
پیل
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٦
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
 
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٠
 

بعضی از عناوین این دنیا دولتشون مستعجله. مثلا همین عنوان درخت مقدس که در عرض کمتر از یک هفته بین سه تا درخت جابجا شد. دنیای غریبیه. غریببببببب.

این خوشگلی که توی این عکس می بینیدو امروز توی نمایشگاه گل و گیاه خریدم. همسر عزیزتر از جانم کارت خودشو که می تونست واسه خودش بره و لباس بخره در نهایت سخاوت و بخشندگی به من داد تا من بتونم به آرزوی دیرینم برسم.

واقعا ازش ممنونم.

این کادوی تولدمه، منتها پنج ماه زودتر بهم داده شد.

باید قدر همسر فداکارمو داشته باشم. دوسش دارم.


 
 
کاجی
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٠
 

دست همو گرفته بودیم داشتیم واسه خودمون تو خیابون قدم می زدیم که "کاجی" رو دیدیم.

فرصت رو از دست ندادیم، بلافاصله به فرزند خوندگی پذیرفتیمش. یه درخت کامله. به محض ورود عنوان درخت مقدس رو از بنجی (بنجامین گرفت). بنجی هم در عوض و به نشانه اعتراض وقتی داشتم جابجاش می کردم، شاخه شو کرد تو گوشم.

در ضمن این هدیه روز مرده از طرف همسر عزیز تر از جانم.

 


 
 
احسان
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٠
 

الذین ینفقون فی السراء والضراء والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین آیه 134 سوره آل عمران

حضرت محمد (ص) نیامده بودند که فقط به مردم درس اخلاق بدن، آمده بودند که
مکارم اخلاقی رو به معنای واقعی تموم کنند. توی این آیه ویژگی های متقین شرح داده
می شه.

"متقین کسانی هستند که در هنگام آسانی و سختی انفاق می کنند و خشم خود را
فرو می برند و مردم را عفو می نمایند و خداوند محسنین را دوست دارد"

همین که آدم خشم خودش رو کنترل کنه، صفت بزرگیه، اما دین اسلام از این بالاتر
می خواد. نه تنها باید این کارو انجام بدیم بلکه باید مورد عفو قرار بدیم. عفو
یعنی منع پیگرد، یعنی اون خطا رو هم فراموش کنیم و از این بالاتر در حق اون شخص احسان
هم انجام بدیم.

این گل رو زمانی خریدم که یه کوچولو خانومی ازم ناراحت بود و من هم یه کوچولو
ناراحت. وقتی بیرون بودم این آیه رو توی ذهنم مرور کردم. عجیب تاثیر گذاره. نتیجش
خرید این گل خوشگل بود. گل های ارزون ترم بود، اما مثل هابیل بهترین چیز ممکن رو
وقف خدا کردم و اون خوشگل ترین رو برای همسری خریدم.

غرور توی زندگی واقعی هیچ جایی نداره.

 


 
 
می‌گل
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٠
 

این خانوم خوشگله می گل. دختر من و فرشته. توی نمایشگاه کتاب به فرزند خوندگی پذیرفتیمش. خنده از روی لبش محو نمی شه.


 
 
غیبت
نویسنده : محمد - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٤
 

رسول خدا (ص) در ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود:" از غیبت کردن بترس که آن اززنا شدیدتر است؛ پرسیدم: ای رسول خدا! به چه علت؟ حضرت فرمود: چون زناکننده اگر توبه کند، خداوند او را می آمرزد، اما غیبت آمرزیده نشود مگراین که صاحبش( غیبت شونده) را راضی کند."

 

حضرت علی (علیه السّلام) : "از غیبت بپرهیز که غیبت کردن تو را با خدا و مردم دشمن می کند و اجر و پاداش کارهای تو را از بین می برد".

 

امام علی(ع) فرمود:" گوش کننده به غیبت، نیزغیبت کننده است."

 

امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند : "غیبت کردن بر هر مسلمانی حرام است و البته همانگونه که آتش هیزم را می خورد غیبت نیز کارهای نیک انسان را می خورد واز بین می برد".

 

حالا برو غیبت کن. جالبه اعتراض هم که می کنم آدم بده می شم. اگه دوست نداشتم که کاری نداشتم. به جای یه ساعت، دو ساعت غیبت کن.

 


 
 
راننده سرویس (اژدهای پشمک بسر)
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
 

این همه منتظر رفتن راننده سرویسمون بودیم، معلوم شد آقا تازه همینورا خونه خریده. واسه اذیت کردن ما هر کاری که از دستش بر بیاد انجام می ده. انقد شروره. انقد ازش بدم می یاد. همیشه از یه مسیری می ره که ما نیم ساعت دیرتر برسیم.

هر روز باهاش یه داستان داریم.

من تا جایی که می تونم سعی می کنم، ناراحتی هارو خونه نیارم. سوره قل هو الله رو قبل از اینکه وارد خونه بشم می خونم که آرامش حکم فرما باشه.

تقریبا همیشه خوبه. خونه که می رسم خستگی هام در می ره. اما خوب بعضی وقتا نمی دونم واقعا من تند حرف می زنم، چه جوریه، جو خونه یه کوچولو متشنج می شه. فک کنم فرشته خیلی حساسه. ساده ترین حرفا که هیچکیو ناراحت نمی کنه، بهم می ریزدش. واقعا می مونم چی گفتم.

باید یه کم بهم حق بده خوب. تو محیط کار حلوا پخش نمی کنن.

اما انصافا یاد روزایی که فرشته نبود می افتم. خیلی خدارو شکر می کنم که دیگه اون روزا رفتن. دوست دارم بیشتر از من زنده بمونه. دیگه حوصله روزای بدون فرشته رو ندارم. چند شب پیشا خواب دیدم، خانومی قبل از اینکه من بیام خواستگاریش، ازدواج کرده، با اینکه فقط خواب بود، صبحش اما انقد اعصابم بهم ریخته بود.

خو دوسش دارم. گلمه.

 


 
 
حدیث حضرت علی (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
 

همه خوبی ها در این دو جمع شده اند: عمل کردن به آنچه ماندنیست و کوچک شمردن آنچه فانی شدنی است.

                                                                       حضرت علی (ع)


 
 
صبر
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
 

لَیسَ المجدَ تمراً انتَ آکلُهُ

لَن تَبلُغَ حتّی تَعلَقَ الصّبرا

بزرگی همچون خرمایی نیست که تو خورنده آن باشی. هرگز به بزرگی نمی رسی، مگر آنکه داروی تلخ صبر را بچشی.

چند وقت پیشا وقتی داشتم از کارای رئیسمون شکایت می کردم، این شعر رو استاد واسم خوند. خیلی تاثیر گذار بود.

صبر گیاهی بود که در بیابونا می رویید. قدیما جنبه آنتی بیوتیک داشت. برای درمان بیماری های عفونی مورد استفاده قرار می گرفت. خیلی تلخ بود، برای همین صبر کردن رو از اسم این گیاه گرفتن. چون تلخه. خیلی تلخ.

هیچ طلایی نیست که توی کوره آبدیده نشده باشه. این سختی ها هستند که آدم رو می سازند و گرنه "نازپرورده تنعم نبرد راه به منزل". دیگه اینو همه میدونن. باید عملی هم بفهمیم.

و لنبلونکم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین (155) الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون (156) اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون (157)

این سه آیه از سوره بقره رو حفظ کردم.

ما بطور حتم و بدون استثناء همگى شما را یا با خوف و یا گرسنگى و یا نقص اموال و جانها و فرزندانتان مى آزمائیم ، و تو اى پیامبر صابران را بشارت ده (155) یعنى آنهائى را که وقتى مصیبتى بایشان مى رسد میگویند: (انا لله و انا الیه راجعون ) ما ملک خدائیم و بسوى او باز خواهیم گشت (156) اینان مشمول صلواتى از پروردگارشان هستند و ایشان تنها ایشان راه یافته گانند (157).

خداوند حکیم خیال همه مون رو راحت می کنه. دیگه تکلیف مشخصه. حتما با چیزهایی که سختن آزمایش می شیم.

یه دعایی هست که هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خدا می خوام. امام موسی کاظم توی دعا خودشون می فرمودند "ای خدا مارو با چیزایی که برامون سخته آزمایش نکنید". در واقع یه جور آموزش واسه ماست، که ما هم اینجوری از خدا بخواهیم.

این اتفاقایی که واسه من می افته، خیلی ساده است. خدایا شکرت. ای خدایا آزمایش هایی که واسمون سخترو ازمون دور کنید.


 
 
انشالله
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٦
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
قهر و آشتی
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٦
 

خوب زندگی یه رابطه دو طرفه است. هر دو طرف باید به هم انرژی بدن.

نمی خوام یکطرفه به قضایا نگاه کنم، یا خودمو تبرئه کنم و فرشته رو محکوم. من می فهمم که اونم دلش واسه خونشون تنگ می شه. اما وقتی گریه می کنه، حسابی بهم می ریزم.

واسه شاد کردنش هرکاری می کنم. مسخره بازی در می یارم، ادا در می یارم، آهنگ می خونم. اما هر بار که گریه می کنه احساس می کنم هرچی زحمت کشیدم نقش بر آب شده.

منم واسه خودم یه زندگی ایده آل دارم، دوست دارم تو کپورچال باشم، خونم شومینه داشته باشه. تو حیاط مرغ و اردک پرورش بدم. مثلا نعنامون تموم شده باشه بعد با دوچرخه برم خونه خاله زیبا ازش بگیرم. اما کی توی این دنیا به زندگی ایده آلش رسیده. نمی شه که همش گریه کرد، زندگی رو به آشوب کشید. چه کاریه. اون بهشته که همه چی توش مرتبه.

البته دیشب منم اشتباه کردم، نباید ترکش می کردم. اما انگار دست خودم نیست. گریه حالم رو خراب می کنه. اعتماد به نفسمو از دست می دم.

شب رو با حالت قهر گذروندیم.

صبح با مهدی و علی رفتیم عیادت مادر آقا یوسف. بنده خدا برای سومین بار سکته کرده. توی کما بود. خلاصه توی ماشین سکوت کردم و به اتفاقای دیروز فکر کردم. هردوتامون مقصر بودیم. تصمیم گرفتم که من منت کشی کنم. وگرنه طبق گفته های خود فرشته، تصمیم گرفته بود قهر دو روز به درازا کشیده بشه. برگشتیم خونه با پررویی کامل انگا که اتفاقی نیافتاده باشه، شروع کردم به صحبت کردن. از خدا هم کمک گرفتم. جواب داد. معذرت خواهیم و پذیرفت. اما ظاهرا اصلا خودش رو مقصر نمی دونه که اهمیتی نداره.

به نظر من این دعوا ها تو هر خونه ای اتفاق میوفته. مهم بعدشه که زود برگردیم به هم. وگرنه همه آدما با هم فرق دارن.

این غرور زندگی خیلی از آدمای خوشبخت رو از بین برده.

هر وقت حرفمون می شه و من خودم به اندازه ده درصد هم مقصر بدونم، پا پیش می ذارم.


 
 
هدیه روز زن
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٥
 

یه باری روی شونم بود. همش می ترسم چیزی بخرم بعد خوشش نیاد. دیگه خودش گفت عینک خوبه. نه که گرون باشه اما با توجه به اقتصاد مقاومتی مون یه کم سنگین بود.

بیشتر حقوق می ره واسه اقساط. خداروشکر هیچ وقت لنگ نموندیم. ممنون خدا. واسه همه گشایش ایجاد کن مخصوصا الان که اوضاع یه کم دشوارتر شده.


 
 
سالامی
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٥
 

با فرشته خانوم قرار گذاشتیم که هر ماه پس از دریافت حقوق بریم یه چیز خوردنی که دلمون می خواد رو بخریم. هرچند که گرون باشه. این دفعه نوبت من بود. انقد از بچگیام دلم می خواست یه دونه "کالباس" کامل بخرم.

خلاصه رفتیم فروشگاه حامی و یه دونه سالامی خوشگل خریدیم. با وجود اینکه مزش همچین تعریف نداره (البته الکی ادا درآوردم که یعنی خیلی خوشمزس، چون گرون بود، اینجوری دچار عذاب وجدان می شدم) اما خیلی خوبه. الان تو یخچال واسه خودش غنوده. یه کار جالبم کردم. قرار بود که هرکدوممون فقط یه برش ازش بخوریم اما بعد که فرشته مشغول چیدن خریدا تو یخچال بود، من یه تیکه دیگه هم ازش خوردم. هه هه هه. خیلی خوب بود. من یه هیولام.


 
 
میثور
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

این میثور عضو جدید خونواده کوچولویه ماست. خونش یه مداده و روی یه فنر نشسته. وقتی مداد رو حرکت می دی، میثور ذوق می کنه و به این ور اون ور تکون می خوره. خانمی رفته بود خرازی که کاغذ الگو بخره که مهرش به دلش افتاد. اینجوری شد فرزند خونده ما.

البته این اولین میثور نیست. قبل از عید دو تا ماهی خریدیم. یکی اش دختر بود (احتمالا) که اسمشو گذاشتیم می‌گل و یکی هم پسر بود (بازم احتمالا) که شد میثور. از مسافرت که برگشتیم هردوشون رفته بودند پیش خدا. واسه همین این میثور خیلی عزیزه.


 
 
برادرهای هیولا
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

تصویر گویای هیولا بودن لیوانا نیستن. فقط می شه توشون شیر موز خورد. فرشته منع کرده که چیزای دیگه توش خورده بشه. "شستنش سخته".