گندم زار من

حدیث امام سجاد (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٤
 

با کودک مدارا کنید، با او در نیافتید که این روش، برای رشد کودک مناسب تر است.

امام سجاد (ع)


 
 
گر تو برانی به که روی آوریم
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٤
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
مسخره
نویسنده : محمد - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
 

تعطیلیارو رفتیم شمال. هم من هم فرشته به روز شماری افتاده بودیم که کی تعطیلی می رسه. خوش گذشت. بهترین قسمتشم دوچرخه سواری من و فرشته ساعت یک شب تو کپورچال بود.

طبق قرار قبلی فرشته اونجا موند. آخه سال مادربزرگمه. خلاصه همین بهونه شدو موند.نامرد. الان از شنبه تنهام. مطمئنا دفعه دیگه نمی ذارم بیشتر بمونه.

البته این ظاهرا قولی بوده که من زمان عقد به فرشته دادم. مبنی بر این که بذارم هر دو ماه یه بار بره اونجا یه چند وقتی بمونه. من که یادم نمی یاد. اما اگر چنین قولی هم داده باشم، اونو به زیر دوپای خودم می ذارم.

خوب منم تنها می شم، اونم یه کم پا بذاره روی دلش، گیریم همه خانوادش اونجا باشه، یکم سختی بکشه. چی می شه. اگه وقته خوشیه ماله هردوتامون، وقت سختیم باید صبور بود دیگه.

خلاصه پیش بینی ها داره به حقیقت نزدیک تر می شه. هرچی بیشتر بگذره، روانپریشیم بیشتر می شه. الان یه کم حالم بده و دارم کم کم می رم تو مود گیردادن.

دیگه اینجوریه دیگه.

می دونم چه جوری می شه ازش انتقام گرفت. کافیه چایی بخورم بعد لیوان رو بلافاصله نشورم، بذارم چایی توش بمونه. آره فکر خوبیه. شایدم روی گاز آب بپاشم بعد خشک شه، جای لکه ها بمونه.

امروز توی اس ام اس با لفظ مسخره خطابش کردم. از اونجایی که توی خونه ما حرف زشت و فحاشی به کل ممنوعه، کلمه "مسخره" دشنامی بس زننده تلقی می شه.

بگی یه ذره عذاب وجدان داشته باشم. بگو یه کوچولو. اصلا. الان اونجا داره خوش می گذرونه بعد من اینجا به گل ها آب می دم. اصلا می گردم یه کلمه بهتر پیدا می کنم که هم قوانین رو نقض نکنه، هم دلم خنک شه.


 
 
حدیث امام حسین
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
 

مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان. تا جایی که زندگیشان پابرجا باشد، دین دارند و زمانی که به بلا آزموده می شوند، دین داران قلیل اند.

امام حسین (ع)


 
 
خاک
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢
 

خاکی که پروریده مرا دوستان کجاست

من خاک دیگران چه کنم، خاک بر سرم

                                             سعدی

 

 

انشالله فردا می ریم شمال. انقد دلم تنگ شده. انشالله یه روزی یعنی به زودی واسه همیشه بریم اونجا.


 
 
 
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
 
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸
 

از آفت روزهای تعطیل همین بس که مهمون بیاد. یه روز آدم می خواد استراحت کنه. از خستگی دارم هلاک می شم. بچه های خواهرم اومدن، خدا حفظشون کنه اما واقعا کلافه ام.

دوشنبه با بچه های گروه زبان رفتیم کوه. خیلی خوب بود.  کلاسا تموم شده واسه همین تمام هفته به ورزش گذشت. صبح و بعداز ظهر شنا و پینگ پنگ. تو گروه بمونیم رئیس واسمون یه کاری جور می کنه. اینه که وقت ورزش همه با آمار کامل حاظر می شیم. خدا حفظمون کنه.

گروه اداری شو از دست داده، همه کارا افتاده گردن خودمون. بدم میاد. خودمون یه عالمه کار داریم.

 

 

 


 
 
 
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳
 

همانا انسان تا وقتی که در نماز است جسم او و لباسش و فرش زیر پایش و در و دیوار اطرافش و هرچه در اطراف او می باشد تسبیح خدا میگوید. پس چه زشت است که انسان در نماز متوجه خدای عزوجل نشود و از فرش زیر پایش پست تر گردد.   

 امام علی (ع)

 

 

 

 

میزان الحکمه جلد 5 صفحه 377


 
 
خرید های تجملاتی (این داستان شرم بر من)
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳
 

این ماه با این که نوبت خرید تجملاتی فرشته بود، اما نوبتش را در کمال بخشندگی به من واگذار کرد و من هم اون شیشه نوشیدنی که خیلی وقت بود می خواستم از حامی بخرم رو با مبلغی گزاف خریدم.

اما تا حالا انقد ناامید نشده بودم. آب جوشیده مزه بهتری داره. واقعا که. فقط باز کردن درش جالب بود.

بی ادبا. دوست دارم به همه سازنده هاش فحاشی کنم.

تازه قسمت بد ماجرا اینه که خرید تجملاتی دو ماه آینده نوبت فرشته اس. ای بابا.