گندم زار من

عدل
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۸
 

عدل در لغت به این معناست که هرچیزی رو سر جای خودش بذاری.

چند ترم توی نمره دادن هرکسیو رو سر جای خودش می شونم. هرکی هرچی حقشه. فهمیدم نمره حق الناسه. الکی نیست همینجوری الکی نمره داد. اون دنیا بازخواست می کنن. از بیست و پنج صدم نمی گذرم. مثلا همین ترم قبل یه نفر تو کلاسم با نه و هفتاد و پنج صدم افتاد. وقتی فکر کردم دیدم اگه بهش ارفاق کنم، ظلم کردم، اول در حق خودم و بعد بقیه بچه ها و حتی خودش. انداختمش.

واسطه هم بیارن که آقا به این بیچاره نمره بده، هیچ فایده نداره. دو ترم قبل این اتفاق افتاد. یکی از بچه ها از یکی از اعضای "بلندپایه" دانشگاه نامه آورد که قبولش کنم. "کلا" یعنی هرگز. ترس از خدا نذاشت.

اما یه جوی خوبی تو کلاسام ایجاد شده. چون همه می دونن که حقشونو می گیرن، نه بیشتر و نه کمتر، دارن تلاش می کنن. بی سوادا همه خودشونو کشیدن بالا. ممنون خدا.

انصافا معلمی خیلی سختی داره.


 
 
شعری در وصف استاد
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٥
 

گذر کردم ز کوی عاشقان دوش

"جمالت" چون بدیدم رفتم از هوش

شدم آواره و حیران صحرا

چو کردم نغمه های روسی ات گوش

 

این شعر یکی از شاگردانمه که در وصف جمال و علم بیش از حد من به صورت کاملا خودجوش سروده.


 
 
نمایشگاه
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٢
 

دیروز با همسر رفتیم نمایشگاه کتاب. قرار بود فقط چنتا کتاب بخریم و بیش از صد هزار تومن بودجه برای این موضوع اختصاص ندیم.

اما غافل از این که تقدیر، سرنوشت دیگری رو برای ما رقم زده بود.

قرار بود هدیه روز مرد و زن رو بی خیال شیم. اما وقتی همسر عزیزم من رو جلوی غرفه بیان هدایت نور دید که همینجوری زل زدم به پک کامل بیان سه استاد انصاری، من رو ترغیب کرد که به عنوان هدیه روز مرد اون رو بردارم.

از طرفی چند وقت پیشا یه نامه به استاد زده بودم و نوشته بودم آیا نیاز هست که بیان سه رو بخرم یا می شه همون بیان دو رو گوش داد. چون بیان سه سی دی هاش زیاد واسه همین هزینه اش هم بالا رفته. استاد گفت حتما بیان سه رو بخر چرا که پنجاه درصد محتویاتش ارتقا پیدا کرده. اما گفت به مسئول فروش بگو از طرف من بهت پنجاه درصد تخفیف بده. من هم تو نمایشگاه این رو گفتم. مسئول غرفه زنگ زد به استاد و استاد هم تایید کرد. انقد احساس سربلندی می کردم.

خلاصه تفسیر تصویری کل قران توی یه کیف خوشگل نصیبم شد. حالا مگه خنده از رو لبم محو می شه. هر هر. یعنی این نیش بسته نمی شد.

در پایان عکسم اومده که گواه ماجراست.

واسه تشکر می خوام یه هدیه ارزنده برای خانومی بخرم. خداییش همیشه از برنامه هام حمایت می کنه.


 
 
محرمانه
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٤
 

خدارو شکر از وقتی از شمال برگشتیم، همین جوری دارم کار می کنم. خیلی خوبه. زمانی که حسابی به پول نیاز داریم. انشالله امسال باید خونه رو تحویل بده. خداروشکر همشو جمع کردیم، اما خوب خود خونه هم خیلی خرج داره. خرید پکیج، پرده و ... .

با فرشته تصمیم گرفتیم روز زن و مرد رو بی خیال شیم تا بتونیم یه کم دیگه پول جمع کنیم. فرشته جون هم بدون اینکه خم به ابرو بیاره پذیرفت. دستش درد نکنه.

همه چیو سپردم به خدا و اصلا نگران نیستم، فقط تلاشم رو انجام می دم.

خبر مهم اینکه تصمیم گرفتیم اگه خدا بخواد امسال تلاش کنیم کوچولو بیاریم. این خبر خیلی محرمانه است. به هیچ کس نگفتیم. انشالله که فرزندی صالح و سالم و قرة عین و خوشگل نصیبمون بشه. بهتر از فرشته بره چون زیبایی من بیشتر درونیه و در بیرون ... . خداروشکر.