گندم زار من

زمسون
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳۱
 

مردادم تموم شد. هنوز گرمه. دلم واسه بخاریمون تنگ شده. چند وقت بارون نیومده. ژن ما بارون دوسته. اصالتمون برمی گرده به انزلی دیگه.

 

یادش بخیر چه برفی اومده بود بهمن ماه. دیوار خونه خاله زیباست. چون احتمال می رفت از شدت برف، سقف فرو بریزه و همه بمیریم، به یادبود خودمون اسممونو رو دیوار نوشتم. خاله زیبا، خودم، فرشته و فریبا.

دلم یه همچین زمستونی می خوادا. انشالله زمستون پرآبی داشته باشیم، مثل امسال کم آبی نشه.

 


 
 
جانماز
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳۱
 

جانمازی که از مشهد خریدم. قراره انشالله از این ببعد نمازم سرار توجه و معرفت بشه. توکل به خدا.

 


 
 
کپور
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳۱
 

این خونه راستیه که دیوارش تو عکس معلومه جاییه که آرزو دارم  توش زندگی کنم. پشت خونه بابام ایناست. تو کپورچال. دعای هر روزمه ها. انشالله به زودی گشایشی حاصل می شه و برای همیشه می ریم اونجا. هرکی اینو می خونه واسم دعا کنه که خیرم تو این باشه بریم اونجا، البته با داشتن یه کار خوب و ثابت. انشالله.


 
 
حدیث امام صادق (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳۱
 

در آموزش اخلاق به فرزندانتان شتاب کنید، پیش از آنکه منحرفان زودتر از شما به سراغ آنها بروند.

امام صادق (ع)


 
 
قلم به مزد
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳٠
 

تبدیل شدم به یه آدم قلم به مزد. پول می گیرم پایان نامه و مقاله می نویسم. انقدم کار سختیه. اما خوب پولش خوبه دیگه. خداروشکر روزی از جانب خودش.

الان سر آخریش موندم. انقد سخته. خدا کمک کن.


 
 
گندمزار
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
 

چایت را بنوش. نگران فردا نباش. از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها.

نیمایوشیچ

 

 


 
 
صاب خونه
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۳
 

خداروشکر مشکل خونه هم حل شد. انقد دعا کردیم. می گن وقت اذان دعا به استجابت نزدیک تره. داشت اذان می گفت دعا کردم. چند دقیقه بعد صاحب خونه پیام داد تا بهمن بشینید.

انشالله تا بهمن دیگه خونه رو تحویل بده.


 
 
پیچش عروسی
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۳
 

تو عرض یک ماه سه تا عروسی داریم. خداروشکر یه کلاس اجباری دانشگاه واسمون گذاشته که حتما باید شرکت کنیم. همین رو دست آویزی کردم واسه اینه که تو هیچ کدوم از عروسی ها شرکت نکنم. اصلا کلا از عروسی های شمال خوشم نمی یاد.

نه اهل رقصیدنم نه رقص بلدم. وضع حجابم که معلومه، هر طرف چشماتو بندازی یه چیزی هست. البته اگه این بهونه ها رو می آوردم که اصلا قبول نمی شد. تازه به آدم انگ هم می زنن. "فکرتو درست کن"، "یه کم جنبه داشته باش". بابا به خدا من نه بیمارم نه عقده ای. اما این حرف برخی از آقایون که می گن "این نگاه ها رو ما تاثیر نمی ذاره"، "ما خیلی با جنبه ایم". "فلانی جای خواهرمونه". همش دروغ محض یا اینکه در مردانگی طرف شبهه هست.

توی خیابون راه می رم خداروشکر سعی می کنم چشمم پاک باشه. اما بوی عطری که خانوما به خودشون می زنن، رو آدم تاثیر می ذاره. خیلی بده.

واسه همین حضرت علی به خانوما سلام نمی کرد. واسه همین اسلام گفته اگه یه خانومی یه جا نشسته بود، سریع نرو سر جاش بشین که گرمای بدنشو احساس کنی. به خدا حقیقت. خدا خودش می دونه چی خلق کرده.

این ایزوله کردن باعث می شه بنیان خانواده قوی تر بشه. اونوقت همه چی توی همسر آدم خلاصه می شه. دوست دارم اینجوری باشم. کمک کن خدا.


 
 
توهم
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٢
 

فرشته خانومی توهم زده بود که بارداره، و من در دل هی می گفتم "بابا ممکن نیست آخه". البته یه نشونه هایی بودا. تازه اگه واقعا بود با آغوش باز می پذیرفتم. اما دوست دارم با برنامه ریزی باشه. یه کتاب حدیث گرفتیم همه چی از روز تا نوع تغذیه ذکر شده. دوست دارم واسه ریزه کاری ها هم دقت کرده باشیم.

یه عمر اون بچه باید زندگی کنه انشالله. دوست دارم همه چی تموم باشه.


 
 
راهبردغذایی
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٧
 

مشهد که رفته بودیم، هتل خیلی خوبی واسمون گرفته بودن. همه چی هم مجانی. به به. اینجا بود که راهبرد (استراتژی) خودم رو هنگام حضور در رستوران تشریح کردم  و فرشته به درایت من صد آفرین گفت.

یک. خوردن چیزهایی که تا بحال نخورده بودیم

دو. عدم استفاده از نان و برنج

و چند مورد دیگه.

 


 
 
امام رضا (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٧
 

از طرف دانشگاه فرستادنمون پابوس آقا امام رضا. فوق العاده بود. مخصوصا واسه من که تا حالا نرفته بودم.

از زبون بعضی ها شنیده بودم که یک فضای غریبی داره. وقتی برای اولین بار از باب رضا وارد صحن حرم شدم، احساس کردم اینجا فرق داره. واقعا فرق داشت، اهل جو گیر شدن نیستم.

توی دو روزی که اونجا بودیم سه بار رفتیم زیارت آقا. نماز هم خوندیم. می خواستم واسه اولین بار که می رم دعا نکنم مثلا به عقل خودم ادب کنم، اما یکی از دوستان گفت اینجوری نیست، دعا کنی بهتره. منم که یه عالمه دعا داشتم، یه دل سیر دعا کردم. انشالله که همش مستجابه.

خلاصه همین قد بگم که بهترین سفرم بود. از خود امام خواستم که دوباره ما را دعوت کنه. اینم عکسمون.

چقد چادر به فرشته میاد.

 


 
 
امام زمان عج
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۱
 

ای کاش اینهمه که این مستکبرین با هم متحد بودن، ما هم توی حقی که بر اون هستیم دستامون تو دست هم بود. اینهمه فرقه همه هم به جون هم افتادن. این داعش غیرت داشت می رفتی با اسرائیل می جنگیدی. یعنی دشمنیتون با شیعه از اسرائیل هم بیشتره. خاککککک

انقد احساس کینه و نفرت می کنم.

دعا کنیم امام زمان ظهور (عج) کنه. البته با این بی عرضگی و بی عملیمون تو همه چی، خودمون ظهور رو به تعویق انداختیم.


 
 
خونه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٩
 

صاحب خونه پیامک داده پاشید خودمون می خوایم بیاییم بشینیم. تازه من می خواستم شش ماه ازش وقت بگیرم تا خونمون آماده شه. تحویل خونه هم اول آذره. خیلی کار داره هنوز. انشالله بتونه تحویل بده.

قرار دادمون تا بیست و دو شهریوره. اون موقع ها هم دو تا عروسی داریم.

توکل کردم به خدا. انشالله خودش ردیف می کنه.


 
 
دکتری
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٤
 

خداوند در قرآن می فرماید از خطوات شیطان پیروی نکنید. شیطان پله پله انسان رو مبتلا می کنه. اول وسوسه می کنه، بعد عادی سازی می کنه. در مرحله سوم قبح عمل زشت رو از بین می بره. بعد عمل رو زینت می ده و در مرحله آخر هنجار سازی. یعنی در مرحله آخر می گه این عمل اشتباه، اصلا اشتباه نیست، درستش همینه.

آقا همین که ما شروع نکردیم واسه دکتری خوندن، تلاش های شیطان شروع شد. کل حس و حال منو واسه درس خوندن گرفته. الان مرحله سوم هستم. یعنی اصلا عین خیالم نیست درس نمی خونم. قبلا عذاب وجدان می گرفتم.

همش این شعر رو زمزمه می کنم

"صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است     رو مسخرگی پیشه کنو مطربی آموز"

 

خداوند تو قرآن می فرماید مکر شیطان ضعیفه. باید به خودم بیام. خدا کمکم کن.


 
 
نامه ای از چهارم مرداد هزار و سیصد و نود و دو
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٤
 

نامه ای از چهارم مرداد هزار و سیصد و نود دو


"سلام دوست خوبم

به دلم افتاده انشالله امام زمان تا پنج سال دیگه ظهور می کنه.
همسرم نمی دونه اما امیدواره، سحر می گه حالا حالا ها این اتفاق نمی افته
انشالله جزو یاران امام باشیم "

 

این نامرو سال پیش فرستادم. امروز به دستم رسید. واقعا امیدوارم از ته قلبم امام ظهور کنه. خیلی دیگه همه چیز بهم ریخته. فلسطینیا. این فرقه انحرافی داعش. سوریه. عراق. افغانستان و ... . نود درصدشونم مسلمانن. نمی تونه بی دلیل باشه. مارو به استضعاف کشیدن. توی قرآن فک می کنم سوره آل عمران باشه، خدا می فرماید شما با اون ها کاری ندارید اما اونها بد خواه شمان.

واقعا هستن خدا. نجاتمون بده. دلمون گرفته.