گندم زار من

همفر
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۸
 

دو روز پیش کتاب خاطرات مستر همفر رو خوندم. انقد اعصابم خورد شد. چقد واسه عقب موندگی ما نقشه کشیدن.

من نمی گم ما هم بی تقصیریم، ما هم کم کاری کردیم، اما اگه این همه واسمون داستان درست نمی کردن، وضعمون این می شد. اسلام دینیه که به ما اجازه نمی ده بد دیگران رو بخواییم. اما اونا ...

 

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند       دیده ام از روزن دیوار زندان شما

چند روز بدجور دلم گرفته. مدام این شعرو به یاد امام زمان زیر لب زمزمه می کنم.


 
 
جنبه های مثبت شمال
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥
 

البته شمال روزای خوبی هم داشت. بین العروسیین وقت کردیم بریم دریا. سینا هم مرخصی گرفته بود، با مهدی و سینا نشستیم بازی کردن (رونالدو داره از مادرید میره، بنیان های تیمیم به خطر افتاده. باید بازی کردن بدون اونم یاد بگیرم. باخت های شمال من رو به فکر فرو برده).

بعد از آشتی هم با خانومی و دارو دسته رفتیم خونه زیگول کباب خوری. خیلی خوش گذشت.

هم رفت هم برگشت با ماشین مهدی رفتیم. واسه همین سخت نگذشت. دایی هم مثل همیشه مارو شرمنده کرد با سوغاتی هایی که بهمون داد.


 
 
 
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥
 

من و چوچان. خانومی شده واسه خودش. تخم می ذاره. بچه بود می ذاشتمش زیر پیرنم، از یقم میومد بیرون.

چقد بچه ها زود بزرگ می شن. ای بابا.


 
 
عروسی و قهر
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥
 

از قضا کلاسا زودتر تموم شد و مجبور شدم واسه عروسیا برم شمال. از قبل می دونستم اصلا قرار نیست خوش بگذره. شلوغی عروسی و آمادگی های بیخود قبلش.

اول عروسی سعید پسرخالم بود.

فرشته که خیاطی بلده واسه صرفه جویی و دوختن لباسی که مد نظرشه خودش لباسشو دوخت. رفتیم پارچه خریدیم و تا قبل از عروسی جمعش کرد. همون روز که تموم شد رفت پوشید، قشنگ بود اما یه چاک داشت، چه چاکی. گفتم درستش کنه، خلاصه با دلخوری یه کم کمترش کرد. من خنگ فک کردم لابد دیگه درست شده دیگه.

روز عروسی با مهدی رفتیم آرایشگاه دنبال همسرانمون. چشتون روز بد نبینه. جدا از قیافه وحشتناکش (بعد از قهر بهش گفتم شبیه میمون شده بودی)، دیدم این چاک چیه. هیچ فرقی با قبلش نداشت.

به قول گیلکا مچه پچم برگشت دیگه، چه برگشتنی. یه کم بد و بیراه گفتم. اما فایده نداشت خشمم با این چیزا آروم نمی شد. خلاصه رفتیم تو حالت قهر بسیار شدید که تو یک سال گذشته اصلا سابقه نداشت. انقد ناراحت بودم اصلا نمی خواستم نگاش کنم. تازه انگا تو اون ناراحتی ها بهش گفته بودم ترجیح می دم طلاق بگیریم تا این وضع رو تحمل کنم که شدیدا بهش برخورده بود. واقعا نمی تونم این وضع رو تحمل کنم. منم غیرتی.

تازه فقط این نبود که. تو انزلی متاسفانه عروسیا مختلطه. من قدیما می رفتم یه گوشه پرت می شستم. این دفعه دیگه زدم به سیم آخر گفتم هرکی می خواد خوشش بیاد هرکی می خواد بدش بیاد. اصلا نرفتم. تنها مثه یه مرد تو مردونه نشستم.

جالبش اینجاست که فرشته ناراحت شده بود که آبروم رفت و همه می گفتن شوهرت کو و نمی دونم چی. منم گفتم از این به بعد هر کی پرسید بگو شوهرم مرده (بعد از آشتی بهش لقب همسر لوط دادم).

فرشته که ناراحتی من رو دیده بود تو همون قسمت زنونه، نخ و سوزن گیر آورده بود و لباسشو درست کرده بود. بعد از چند روزم دیگه خشم منم فروکش کرده بود.

بالاخره وصل بعد از فصل هم یه لذتی داره. دوباره آشتی شدیم. دیگه قرار شده این اتفاقا نیوفته. انشالله.


 
 
تولد
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٩
 

دیروز تولدم بود. واسه بزرگداشت این رویداد مهم، برنامه ریزی هایی انجام شده بود. اما دیروز به طرز عجیبی خسته از سر کار اومدم. پنج تا کلاس داشتم. علاوه بر کلاس های خودم، یه نفرم نیومده بود که جاش رفتم.

خلاصه پیکر بی جانم رو رساندم خونه. خواهرم اینا قرار بود کیک بخرن بیان، که خداروشکر متوجه خستگی شدن و نیومدن. قرار بود فرشته پیتزا درست کنه که اونم کنسل کردم.

تازه دستم خورد به چایی فرشته، چایی ریخت روش. سوخت. (کلا روز جالبی بود)

تازه هدیه ام رو هم که گرفته بودم (دسته بازی). پس دلیلی برای شادی نبود. اما همسر عزیز تر از جانم با اون درک بالا در یک اقدام شادی آفرین گفت برم و واسه تولدم یه هدفونم بخرم. چند روزی بود که می گفتم گوشم درد گرفت از این هدفون تو گوشیا.

خلاصه منم به سرعت نور رفتم و امروز تهیه اش کردم.

حالا باید واسه تولدش جبران کنم.


 
 
شیشه فر
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۸
 

دیروز پیشواز تولدم بود و واسه شام سفارش لازانیا داده بودم. قبلشم فرشته داشت کیک درست می کرد که ببرم سر کار با همکاران بخوریم.

بنده خدا فرشته تا در فر رو باز کرد که لازانیا رو بذاره کنار کیک ...

بوفففففففففففففففففففف

شیشه بیرونی فر منفجر شد.

با جیغ فرشته دویدم سمت آشپزخونه. ترسیده بود. اما خداروشکر هیچیش نشده بود. دیگه خیلی خداروشکر کردیم.

من هر روز صبح که پا می شم یه پولی می ذارم کنار واسه صدقه. آخر سال هم که پولا جمع شد می دیم به یکی از اقوام نزدیک که خیلی نیازمنده. صدقه نبود نمی دونم چی می شد. خدا رحم کرد. سجده شکر گذاشتیم.

بیچاره فرشته. رو جزء جزء جهیزیه اش حساس. دیگه دیشب داشت گریه اش می گرفت که من با لوده بازی و سخنان قصار به سختی آرومش کردم. جونت سلامت بابا.

پیامبر می فرمایند ظرفها هم مثل انسان ها اجل دارند. اجلشون که رسید می شکنند. عمر شیشه بیرونی فر ما هم قریب دو سال بود. یه جورایی جوون مرگ شد.

روحش شاد.


 
 
قمار
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
 

پنجشنبه ها که دور هم جمع می شیم، علاوه بر این که آقایون پی اس بازی می کنن، آخرش می شینیم شش نفری، دور هم، همه با هم بازی می کنیم. از قدیم رسم بوده که دو نفر بازنده یه چیزی واسه دفعه بعد بخرن. مثلا تخمه یا قیصی.

من فک می کردم چون همه خودشون راضین، گناهی هم نداره. تا اینکه چند وقت پیشا متوجه شدم که این کار حتی با وجود رضایت طرفین، قمار حساب می شه.

ما هم که می خوایم انشالله بچه دار شیم. فک کن نون قمار بخوریم. خلاصه از هفته پیش به بهونه اینکه من و فرشته پیراشکی خوشمون نمیاد، نخوردیم. این هفته هم دیگه چاره ای نبود. آب پاکی رو ریختیم روی صورتشون و گفتم که مرجع تقلید من می گه حرامه.

آقا انگار اینارو آتیش زده باشی. مرجع تقلید کیه، فلانه بیساره. خلاصه هرکاری کردن زیر بار نرفتم. رضایت خدا کجا رضایت خلق کجا.

انشالله که خدا به واسطه این کار فرزندی پاک و صالح بهمون بده. خیلی دوست داریم دقت کنیم. یه سرمایه گذاری ابدیه.


 
 
سوال از استاد انصاری
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱
 

سوال جدیدم از استاد انصاری

با سلام
آقای محمد ...

پرسش شما :
سلام خدمت استاد عزیز و مهربان در احادیث آمده است که زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نبوده است و آنطور که آمده منظور از حجت در اینجا امام است.

1. حضرت ابراهیم (ع) پس از مقام نبوت به امامت رسیدند. با تمام این تفاصیل یعنی در زمان نبوت حضرت ابراهیم و قبل از امامتشان، یک حجت دیگر بر روی زمین بوده است؟ مشخص بوده چه کسی؟ یا این که من اشتباه متوجه شده ام.

2. پیامبران کسانی هستند که برای تبلیغ نزد مردم می آیند ولی امامان کسانی هستند که مردم باید پیششان بروند. تکلیف در زمان غیبت چیست؟ اگر شخص خواست خدمت امام برسد باید چه کند، نایب خاص هم که دیگر ندارند.

استاد خدمتتان عرض کرده بودم که تا حال امام رضا (ع) ما را به پابوس خودشان نطلبیدند و شما با سخاوتتان ما را دعوت نمودید. ما که خجالت می کشیدیم و نیامدیم. اما هنوز مدتی نگذشته بود (دو هفته پیش) که از محل کار رایگان ما را به مشهد الرضا فرستادند. استاد شمارا فراموش نکردم و برایتان دعا کردم.


پاسخ شما :

  1. دوست محترم حجت خدا یعنی انسان کامل و الان در دوران پس از رسول خدا(ص) حجت بالغه و انسان کامل ائمه هستند نه قبل از اسلام بلکه پیامبران الهی حجت‌های خداوند در روی زمین بودند
  2. دوست من فرقی در این جهت بین امام و رسول نیست آنچه مهم است سیره و الگوی فکری و عملی امام و رسول است که باید اطاعت شود که در هر زمانی در اختیار است و به محضر امام عصر رسیدن هم ممکن است نه محال و نائبان عام حضرت هم هستند و قابل مراجعه. از توفیق زیارتتان بسیار خرسند شدم و دعاگو هستم