گندم زار من

علامه
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۱
 

ما کاری مهمتر از خودسازی نداریم.

علامه طباطبایی


 
 
حکمت خدایی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۱
 

ساعت ده صبح دکتر به همراه مأمور آشپزخانه وارد اتاق بیماران می‌شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می‌گوید: « به این چلوکباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته‌ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب. » مریض‌ها همه یک جور به دکتر نگاه می‌کنند. حتی به کسی هم که می‌گوید غذا ندهید، او می‌فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می‌فهمد و می‌شناسد که دکتر خیرش را می‌خواهد، اعتراضی نمی‌کند.

حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و به من ندهند، دکتر می‌فهمد که این شخص روانی است. ما هم اگر به خدا بگوییم خدایا چرا به فلانی خانه‌ی دو هزار متری دادی و به من ندادی، ما هم روانی هستیم. ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم. باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی‌کند، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می‌دهد راضی باشیم.

آیت الله مجتهدی


عجب مثالی زده. قشنگ دوزاریم افتاد.


 
 
حدیث امام هادی (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۸
 

افسوس کوتاهی در کار را با تصمیم قاطع جبران کن.

امام هادی (ع)


 
 
پیتزای بی نمک
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۸
 

فرشته، آبجی خانوم و داداش همگی رفتن عروسی، شمال. منم که از عروسی های شمال متنفر، بهونه جور کردم نرفتم.

یه زمانی عاشق تنهایی بودم. حتی یه بار سه روز پشت سر هم خونه موندم. اما الان انگا دیوارا می خوان بخورنم. واسه همین سعی می کنم زیاد تو خونه نمونم. مثلا دیشب از شش و نیم غروب رفتم بیرون، دوازده و نیم اومدم خونه. رفتم مغازه داداش با شاگرداش فوتبال زدیم.

تنهایی غذا خوردن اصلا حال نمی ده. واسه همین فقط یه نهار می خورم. از اونجایی که پیتزا دوست دارم، فرشته سه تا پیتزا درست کرده، گذاشته یخچال. اما پیتزای بدون فرشته انگار بی نمکه.

دیگه کسی نیست پاهاشو بگیرم رو زمین بکشمش، بعد فریاد بزنه و قسم خدا بخوره (فقط اینجوری ولش می کنم). یا اینکه آشغال بزارم تو لباسش نفهمه بترسه (حیف خیلی چیزارو نمی شه تعریف کرد. هنوز دارم به کار آخری می خندم).

اگه انشالله خدا به هم پسر داد باید اصول همسر داری رو بهش یاد بدم. مثلا چه جوری گاز بگیره که جاش نمونه یا اینکه نتونه به کسی نشون بده. بیچاره فرشته دندوناش فقط به کار خرد کردن هویج و گاز زدن کاهو میخوره. رفته بودم دندون پزشکی اصرار میکرد بده دندونای نیشتو صاف کنن.

خیلی حرفا دارم باهاش بزنم.


 
 
خاطره ای از آیت الله بهجت
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۳
 

آیت الله بهجت می فرمایند: روزی داخل اتاق نشسته بودم، سروصدای بیرون منزل را می شنیدم، بچه‌ی همسایه هم جلوی در بازی می کرد. در همان لحظه فقیری آمد و به آن بچه گفت: برو از داخل خانه‌تان چیزی برای من بیاور. بچه رو به فقیر کرد و گفت: برو از مادرت بگیر. فقیر جواب داد: من مادر ندارم، تو برو از مادرت بگیر و بیاور.

آیت الله بهجت در ادامه می فرمایند: من از این گفت و گو دریافتم که این بچه آن‌قدر به مادرش اطمینان دارد که فکر می‌کند هرچه بخواهد می‌تواند از او بگیرد. اگر ما به اندازه‌ای که آن بچه به مادرش اطمینان دارد به خداوند اطمینان داشتیم و می‌دانستیم هرچه از او بخواهیم، به ما می‌دهد، دیگر هیچ مشکلی نداشتیم و همه‌ی کارهایمان درست می شد.


این بخشی از کتابه "نگین عرفان". شبا می خونمش. این بخشش خیلی روم تاثیر گذاشته. من خیلی دوست دارم به مقام "فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون" برسم.


 
 
باغبون
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۳
 

این بوستانیه که گوشه اتاق خواب درست کردم. عمرا هرکی بجز فرشته بود میذاشت. هی نمی گه خونم کثیف شده از این حرفا.

اگه یه بار دیگه به دنیا بیام باغبون می شم. اینقد که این کار آرومم می کنه. آخر هفته هارو به باغبونی اختصاص دادم.


 
 
حدیث امام محمد باقر (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۱
 

افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی‌شود، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع شود.

امام محمد باقر (ع)


 
 
جایزه
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٦
 

بعد از چندین بار تلاش ناموفق، بالاخره تو یکی از مسابقات مجله دانشگاهمون برنده شدم. تقریبا تو تمام مسابقاتش شرکت می کردم (بجز مسابقه نقاشی کودکان).

جایزه مال مسابقه آشپزیه. از اونجایی که آقایون نمی تونستن شرکت کنن، به اسم فرشته داده بودم. امروزم جایزه پنجاه تومنی با یه لوح که اسم فرشته روش حک شده بود رو گرفتم و تقدیم همسر کردم که خیلی خوشحال شد.

جالب اینکه امروز معترض شدم  چرا تو مسابقه اصلی که جایزش سکه است برنده نمی شم، که کاشف بعمل اومد اون مسابقه مخصوص فرزندان نوجوان کارمندان است و هیچ ربطی به آدم سی ساله ای مثل من نداره.


 
 
حدیث امام جواد (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۳
 

هرکس موقعیت شناس نباشد، جریانات او را هلاک خواهد کرد.

امام جواد (ع)


 
 
دندون خراب
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢
 

بالاخره تونستم خودم رو مجاب کنم برم دندون پزشکی. چند وقت بود حسابی دندونم درد می کرد. اما انقد که از دکتر و آمپول می ترسم، درد رو تحمل می کردم. چند سال پیشا الکی به خاطر همین ترس از آمپول و اینا یه دندونم رو الکی کشیدم. انقد الان عذاب وجدان دارم.

از هفته پیش انقد درد زیاد شد که دیگه نمی تونستم درست غذا بخورم. اینهمه نخ دندون می کشم و مسواک می زنم، معلوم نیست کجا می ره. البته انصافا چند سالی بود نرفته بودم دندونپزشکی.

امروز عصب کشی کردم. درد می کنه. همینجوری با همین درد رفتم سر کلاس. درس ندادم، بچه ها ذوق کرده بودن. بیچاره ها.

حالا یکشنبه هم باید واسه ترمیم برم.

خدایا دور کن مارو از بیماریو بیمارستان.


 
 
پایان نامه چهارمی
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱
 

بالاخره بعد از چند ماه پایان نامه خانومرو نوشتم (آخرشم اسمشو درست یاد نگرفتم). پولشم کامل گرفتم. احساس سبکی می کنم. شاید دیگه حالا حالاها سمت پایان نامه نرم. همه چیه آدمو درگیر می کنه.

روزی خدا بود. خدا شکرت. پولش تو این موقعیت خیلی خیلی خوب بود.