گندم زار من

حدیث امام محمد باقر (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳٠
 

بر شما باد به صدقه دادن! صبح زود صدقه دهید که روی شیطان را سیاه می کند.

امام محمد باقر (ع)


 
 
خرید درمانی
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۸
 

انگار وسایل خونه طاقت چهارماه دوری مارو نداشتن. پکیج، آنتن، هود و مایکروویو در یک اقدام هماهنگ دست از کار کشیده بودن. خلاصه این چن روز که خونه بودم حسابی با فرشته کار کردیم. مگه تموم میشد.

بزرگترین سرگرمیه این روزامونم خرج کردن پوله که شادی فروانی رو به ما ارزونی داشته. پرده، تخت، لبتاپ و ... به تجربه این و عرض میکنم، توصیه ام به آدمای پولدار افسرده، خرید درمانیه.

خلاصه اینکه خداروشکر دوباره شادیم. ماشالله خیلی. اما

لکیلا تاسو علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم و الله لا یحب کل مختال فخور

کل راز اینکه تو این دنیا چه جوری باید زندگی کرد تو همین آیه بیست و سه سوره حدیده.


 
 
حدیث امام جواد (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳
 

در هیچ کاری قبل از آنکه وقتش برسد عجله نکنید که پشیمان خواهید شد.

امام جواد (ع)


 
 
خورده شدن پست ها
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳
 

باورم نمیشه این همه مطلب پست کردم، یکیش نیست. پرشین بلاگ همشو خورده. از اومدنم خبر داده بودم. از خوشحالی. از فرشته. کو آقای پرشین. کی پاسخگویه؟؟؟

به هر حال برای ثبت در وبلاگ. خداروشکر یه هفته است اومدم. الانم کپورچالم. خیلیم خوشالم.

حالا انشالله لپتاب خریدم یه عالمه عکس واسه پست های قبلی میزارم. اون لبتاپم سوخته. با کامپیوتر خونه ام که نمیشه، هنوز تلفن نداریم.


 
 
 
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
پیچ
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱۳
 

فشار کاری و استرس بالاخره مریضم کرد. فقط یه امروز بعدازظهر وقت دارم خوب شم. گفته رییسه. اونم بعید میدونم بزارن به حال خودم باشم.

صبح حالم بد بود. به قول امین انگار یه پیچ تو گلوم گیر کرده بود. از همه چی بدم میومد. تصمیم داشتم اولین کسی که تو لابی میبینمو با مشت بزنم که مثل همیشه تقوای الهی پیشه کردم و کسیو نزدم. باشد که بهشت بر من واجب شود. الان خداروشکر خیلی بهترم.

یه عالمه از موهام سفید شده. تو همین مدت کوتاه. استرس کار و خونه.

شاید فردا یه نفرو با مشت زدم.


 
 
بالون
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٩
 

یه بالنی رو تجسم کنید بالای ابرا. تو پهنه آسمون آبی. زیر نور طلایی رنگ خورشید. با باد ملایمی که میوزه همراه شده. بالاتر از چنتا ابر سفیدی که آسمونو نقاشی کرده، داره پرواز میکنه.

خداروشکر حالم طوریه که بیشتر روزای زندگیم انگار که مسافر این بالونم.

بعضی وقتام با اینکه سواره همین بالونم، اما انگار باد شدیدی میوزه. یا میوفتم وسط ابرای استوایی. یه موقع هایی هم انگار یه نفر از پایین مستقیم به بالونم شلیک کرده باشه، سقوط میکنم. این بدترین حالتشه.

این آخری اتفاق نمیفته، مگه اینکه فرشته داغون باشه. امروز شاد و خندان بودم از اینکه انشالله به زودی برمیگردم، که فهمیدم همسری خراب خرابه.

اصلا از سلامش فهمیدم. مث سلامای راس تو سریال فرندز بود. وقتایی که یه بلایی سرش میومد. هاییییییی.

یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال


 
 
تولد در غربت
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٩
 

دیروز تولدم در عین غربت و توی شلوغی کار اصلا نفهمیدم چی شد. حتی با وجود سخاوتی که رییس در هدیه تولد به خرج داد. شیرینی هم خریدم.

اگه خونه بودم، همسر عزیز از تر از جانم کیک خونگی درست میکرد. واسه شامم حتما پیتزا داشتیم. غذای مورد علاقم. داداش اینا با آبجی خانوم میومدن. بچه ها میومدن، جیغ میزدن، روز خوبمو داغون میکردن. داداش دوباره پیژامه که دو سال پیش خریده بود واسه تولدمو به رخ میکشید. هدیه ای که با زیرکی هیچ وقت بهش پاسخ ندادم. روزشم با علی هم تولدیم سر کار جشن میگرفتیم.

میخوام هدیه رییس و انشالله بزارم رو پول اول شدن کتابم و یه لپ تابی بخرم. انشالله.


 
 
یا سلام
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٥
 

روحانیمون میگفت تو قرآن اومده، زمانی که حضرت زکریا از خداوند فرزند میخواد، خدارو به اسم خیرالوارثین صدا میزنه. از این استفاده میکرد که بهتره واسه هر خواسته ای خدارو با اون اسمش صدا بزنید.

مثلا اگه سلامتی میخوایین بگیم یا سلام بهمون سلامتی بده. یا شافی شفا بده. یا رازق روزی پربرکت بده. 

دنبال اسمیم که با اون اسم خدارو صدا بزنم و خدا خونه زندگیمو همراه با برکت و شادی ببره کپورچال و البته درآمد مکفی.


 
 
سر پل
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳
 

واسه خود من کمتر شده این جامعه پزشکا پیام آور شادی باشن. هر بار لب وا کردن، بیچارم کردن.

" شما دستت از چهارجا شکسته، بیست سانت پلاتین میخواد"

"آنفلونزا گرفتی، هشت تا آمپوله آموکسی سیلینه، اینارو فعلا بزن"

"دندون عقلتو باید بکشی"

الانم که این قضیه

آقای دکتر باسن آمپول خورده من و خیلیای دیگه اون دنیا سر پل جلوتو میگیرن. دنیا دنیای بزن در رو نیست.


 
 
هشت پا
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳
 

دوباره فرشته رفته دکتر. انگا حالا حالا باید بره. دوباره سونو، قرصو یک عالمه استرس.

یکی دو ماهه از استرس انگار یه هشت پا تو شکمم زندگی میکنه. خداروشکر من مشکلی ندارما. یعنی اگرم فردا خدای نکرده دکی بگه اصلا شما نمیتونید بچه دار شید، من و میبینید شاد و خندان. چون ماهیت این دنیا تا حدی آشکار شده واسم. اما من نقطه ضعفمو یه بارم اینجا گفتم، رنج کشیدن دیگران من و پیر میکنه. ببینم فرشته با این چیزا کنار بیاد حله. خداییشم سخته، هی بره رشت بیاد.

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدح فملاقیه

خود خدا میگه تو در راه رسیدن به من سختی زیاد میبینی. رنج بکش اما برای ملاقات بیا.

خداجون رنج میکشم اما خودت باید کمک کنی که به قرار برسم.


 
 
حدیث امام رضا (ع)
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳
 

گاهی کسی صله رحم می کند، در حالی که از عمرش سه سال باقی است. خداوند (به خاطر این عمل) باقی مانده عمر او را سی سال می کند. و خدا آنچه بخواهد می کند.

امام رضا (ع)

اصول کافی، جلد 2، ص 150.