گندم زار من

71
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱
 

به بهونه وام ازدواج فرشته خانوم اومده بود تهران. اما این بهونه فقط یه ماه می تونست دووم داشته باشه. حدسم درست بود چن روز بعد از این که کارمون تموم شد، سیل تلفن ها شروع شد. برگرد، برگرد.

بدم میاد. زنمه ها. خلاصه منم با فرافکنی تونستم جا بندازم که اگه فرشته بره، چون ماه رمضونه و محل کارمون هم غذا نمی ده، امکان مرگ من بالقوه افزایش پیدا می کنه. منم لاغر، حرفم چندان استبعادی نداشت. موفق شدم.

اما چه فایده، حالا که این ماه با برکت تموم شده. فرشته هم رفته. اصلا ماه رمضونو باید سه ماه می کردن، مثه قدیما.