گندم زار من

110 پدر و مادر
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۳
 

نمی دونم چه جوری دعا کنم. از یک طرف تصورش هم برام دشواره که من باشم اما پدر و مادرم نباشن. از طرف دیگه می بینم اگر قرار باشه من زودتر برم، جفتشون عذاب می کشن. مخصوصا مادرم. دیروزی تو سرویس یه آهنگ گذاشته بودم. ناخودآگاه ترس این قضیه اومد توی وجودم. اشک چشمامو پر کرد.

بعضیا چه جوری با این مسائل کنار میان. یکی از همکارا مادرش رو از دست داده بود. قرار شد برای تسلیت بریم پیشش. کجا پیداش کرده باشیم خوبه؟ تو زمین فوتبال. همچین با انرژی به این توپ ضربه می زد. گفتیم نکنه کسی باهام شوخی کرده که مادرش فوت کرده. هاج و واج مونده بودم. خاک سرد هست، اما نه دیگه انقد.

 

زیاد شنیدم که کسی حسرت رفتارای بدشو با والدین فوت شدش داشته باشه. می خوام قدرشون رو بدونم، که اگه فردا روز قرار شد زودتر از من برن، حسرت نخورم. سه شنبه مرخصی گرفتم، رفتم دنبال کارای بابا. چون معمولا از زیر کارا در می رم، همه اعضای خانواده شوکه شده بودن. انشالله از این به بعد از این کارا بیشتر ازم می بینن.

قرآن عزیز هم همیشه به بچه ها نصیحت می کنه که ارزشش پدر و مادر رو بدونن. انگار این رابطه رو خداوند از طرف پدر و مادر به بچه ها تثبیت کرده. این بچه هان که نمک نشناس می شن. پناه بر خدا.