گندم زار من

ژولیا
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢
 

در واقع ژولیا، اسم خبیث ترین موجودیه که تا حالا از نزدیک باهاش برخورد داشتم.

من جدیدا توی رای گیری ها برای اینکه دست بالارو داشته باشم، خوسه رو هم شرکت می دادم. مثلا وقتی می خواستیم بریم جایی که من خوشم نمی یومد، موضوع رو به رای می ذاشتیم. اول کسایی که موافق بودن. فرشته دستش رو بالا می گرفت. حالا کسایی که مخالفن. من دستم رو بالا می گرفتم. در حالی که ممکنه همه فک کنن کار تموم شده، در همین لحظه، خوسه به آرومی بالا می یومد. دو به یک.

به همین راحتی تو تمام رای گیری ها برنده بودم. تا اینکه یک شب که تازه چشمام گرم شده بود، یکی از ناخوشایندترین احساسات عمرم رو درست زیر بینی ام احساس کردم. حس جدیدم از تولد یک هیولا خبر می داد.

ژولیا. موجودی که بوجود اومد تا فرشته دیگه یه بازنده نباشه.

ظاهرا بیشتر از یک دسته موی روی سر فرشته چیز دیگه ای در کار نیست. اما ای کاش همش همین بود. ژولیا به معنای واقعی یک اسلحه استراتژیک. چیزی که کاملا با نقطه ضعف من انطباق داره. فرشته بابت اینکه اون هیولا رو به بینی ام نماله از من اخاذی می کنه.

خوسه به ژولیا می گه جوسا تره. در دنیای عروسکا جوسا تره، به عروسکایی گفته می شه که انقد زشتن، هیچ کس میلی نداره باهاش بازی کنه.