گندم زار من

چن روز مونده به عروسی
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

فرشته حسابی درگیر کارای عروسی شده. خیلی ام از من شاکیه که چرا نیستم تا کمک کنم. و به من تیکه می ندازه که "شما هم عروسی تشریف بیارید". اما منم بیشتر از این که نمی تونم مرخصی بگیرم. واسه عروسی ده روز مرخصی گرفتم. یه هفته نمی خوام کلاسامو برم.

اصلا روزای قبل از عروسی روزای، پر استرسیه. البته من یه قابلیت عجیب دارم. می تونم فکر کردن به بعضی از چیزارو به تعویق بندازم. الان دارم همین کارو می کنم.

دوست داشتم اونجا بودم تا کمک می کردم، اما بابت اینکه اونجا نیستم ذره ای عذاب وجدان ندارم. چون کارمه، خرج عروسی با همین کار در می آد.

ای کاش جمعه زود بیاد و بره. وظیفه من تا جمعه است، شنبه پاتختیه که خداروشکر نیازی به حضور من نیست. این خبر خوبیه.

خرج عروسی هم بالا در اومده. مجبور شدم از بابی پول بگیرم.

البته که باید بهش پس بدم. بی ادب، حتی فکرشم زشته. نه اما جدی قراره انشالله پولی که در میاد به کمکمون بیاد، تا بدهی بابی و بدیم. توکل بر خدا.