گندم زار من

9
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
 

قرآن رو از قفسه کتابام برداشتم. چند وقتی بود ذهنم حسابی درگیر شده بود.

یه عالمه فرشته توی دنیا وجود دارن. فرشته های عظیم الشانی هستن که ردیف ردیف ایستادن. خدا هر لحظه براشون یه خلقت تازه ایجاد می کنه و اونها تکبیر می گن. چهار تا فرشته اعظم هستن عرش خدا، که اصلا نمی دونیم چیه روی دوششونه. از شدت خضوع چهرشون به سمت پایینه و به بالا نگاه نمی کنن. حضرت علی می گه قدمهاشون در زیر زمین و سر شون از آسمانها گذشته و بدناشون از جهان بیرون رفته و دوشهاشون موافق پایه های عرش الهیه. من اینارو می دونستم و باور دارم، اما نمی دونستم که زیباترین و بزرگ ترین موجودی که خدا خلق کرده هیچ کدوم از اینا نبوده.

چه کلاهی سرمون رفته، اصلا کتاب نبود. به این شکل در اومده. یک معنای تنزیل می تونه همین باشه. بزرگترین موجود خدا به شکل یه کتاب تنزیل یافته. مثل یه آقای قد بلندی که خودشو خم می کنه، تا با یه بچه حرف بزنه.

در واقع این حدیث بود که فکرم رو کامل کرد. وقتی خدا قرآن رو نازل می کرد هیچ حجابی بین خدا و قرآن نبود. سندش صحیحه.

دیروز شنیدمش. حالم بده.