گندم زار من

سینزه
نویسنده : محمد - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
 

سیزده به در با خاله فرشته و مخلفاتشون رفتیم خزر ویلا. بد نبود اما اصلا اهل اون چیزایی که اونا بودم نبودم واسه همین تک افتادم. وقتی دیدم قراره تا شب بمونیم، در حالی که همه مشغول ... بودن رفتم و نمازم رو خوندم. عجب اینکه با صدای بلند موسیقی، نمازم سراسر توجه بود. خیلی کیف داد. شاید نقطه اوج این سفر همین بود.