گندم زار من

1 شروع
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳
 

شایدم این بتونه سرگرمی جدید من باشه. البته سرگرم کردن من کار زیاد سختی نیست. بعضی وقتا که حوصلم سر می ره دستمو شبیه یه موجود خیالی می کنم و باهاش حرف می زنم. تازه اسمم داره، خوسه. به هر حال اینجا رو اتفاقی ساختم، اما اگه ببینم زیاد دچار خودسانسوری نمی شم، می تونه جایی واسه درد دل هام باشه. مخصوصا الان که خیلی تنهام و چقد حرف نگفته تو دلم مونده.

خوب با این که آزمایشیه، می تونم توش یه کم بنویسم. نزدیک دو هفته است که به خونه جدید نقل مکان کردم. تنهایش رو دوست دارم. خونه ته یک خیابون کوچولویه که هیچ جور نمی شه قشنگ فرضش کرد. چن تا ساختمون نیمه ساخته با یه عالمه بقالی و چن تا هم جوان احتمالا ناباب. مدل موهاشون ترسناکه.

ماه رمضونه، واسه همین از نظر غذایی در مضیقه ام. فقط یک وعده غذا بهم می رسه. البته اگه سحریو حساب نکنیم. که نبایدم بکنیم. چون انقدر کم و مختصر. باید یه فیلم بسازم به نام فقر و فحشا و خودم تمام نقشاشو بازی کنم. تازه یه عالمه احساس ناجور دیگه هم هست که در موردشون حرفی نمی زنم. البته فعلا.