گندم زار من

میثور
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

این میثور عضو جدید خونواده کوچولویه ماست. خونش یه مداده و روی یه فنر نشسته. وقتی مداد رو حرکت می دی، میثور ذوق می کنه و به این ور اون ور تکون می خوره. خانمی رفته بود خرازی که کاغذ الگو بخره که مهرش به دلش افتاد. اینجوری شد فرزند خونده ما.

البته این اولین میثور نیست. قبل از عید دو تا ماهی خریدیم. یکی اش دختر بود (احتمالا) که اسمشو گذاشتیم می‌گل و یکی هم پسر بود (بازم احتمالا) که شد میثور. از مسافرت که برگشتیم هردوشون رفته بودند پیش خدا. واسه همین این میثور خیلی عزیزه.