گندم زار من

پیل
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٦
 

انگار این ماه زیادی خرج کردیم. خیلی زیادی. دو تا گل گرون قیمت، پنکه و یه عالمه خورده ریزه دیگه.

همه اینها بهونه ای بود برای یک تجاوز بی شرمانه و برنامه ریزی شده به ببعی.

بله، سزارین زود هنگام. ما چی هستیم، هیولا.

اما حتی این کار هم کمکی نکرد. چند روزیه خالم پاش درد می کنه، واسه عیادت رفتیم خونشون. پول شکلات و مسیر اندوخته اندکمون رو به باد داد. البته نه اینکه این باعث بشه فضای بداخلاقی و ناراحتی فضای خونه رو پر کنه. برعکس خداروشکر مثل همیشه خوشحالیم.

 

فرشته می گه یه هزاری رو با چشم خودش توی کیفش دیده. باید بره بگرده. امیدوارم اون خوشرنگ ترین کاغذ سبز دنیا رو پیدا کنه. باید دعا کنم.