گندم زار من

شوهر نمونه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۸
 

فرشته داره با مهمونا از شمال بر می گرده. دختر دایی اش اینا به همراه خواهرش. قرار بود خونه رو تمیز کنم که سربلند شه.

اما نشستم فیلم دیدم و هیچ کاری نکردم.

آه‌ه‌ه

الان دیگه دیره. حالشم ندارم. باید یه بهونه خوب پیدا کنم.

ای کاش ما هم مثه زنا که هرچی بهشون می گی، می گن "مشکل زنانه داشتم"، می تونستیم بگیم "مشکل مردانه داشتم" و طرف دیگه دنبال جواب نگرده.

بدتر از همه این که وقتی به درون خودم رجوع می کنم، می بینم اصلا عذاب وجدان هم ندارم. استاد انصاری تو تفاسیر می گفت، اگه یه گناهی رو تکرار کنید، دیگه هنگام انجامش عذاب وجدان سراغتون نمی یاد. به هر حال بار اولم نیست که این کارو می کنم.

اما انصافا ایندفعه می خواستم تمیز کنم.

هه هه هه

کیو درام گول می زنم. از اولم قصدشو نداشتم. خوب شابد نشه اسم شوهر نمونه رو روم گذاشت. اما خداروشکر حداقل معتاد نیستم. انصافا فرشته ترجیح می داد تا فردا که مهموناش میان خونه کثیف باش یا اینکه خونه تمیز باشه اما تو این مدت که تنها بودم دچار درد خانمان سوز اعتیاد می شدم. معلومه اولیو ترجیح می ده. من می شناسمش.

خیالم راحت شد.

می رم بخوابم.