گندم زار من

تغییر نگاه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٥
 

خدارو شکر الان مدت هاست به امید کسب رضای خدا، نگاهم رو کنترل می کنم. تو خیابون که راه می رم، اگه چیزی ببینم نگاهم رو می ندازم پایین و صلوات می فرستم. الان جدیدا از شیخ رجبعلی یاد گرفتم این ذکر رو می گم "یا خیر حبیب و محبوب صلی علی محمد و آل محمد". هنگام تلویزیون دیدن هم همین کارو می کنم. بی تاثیر نبوده. چند وقتی هست مفهوم زیبایی پیش چشمام عوض شده. الان دیگه لباس پوشیدنای بد، آرایش های آنچنانی زشت به نظرم جلوه می کنه.

دیروز عقد دختر خاله فرشته بود تو شمال. من که اینجا بودم. فرشته عکس خودش و با وایبر واسم فرستاده. فهمیدم انتظار داره ازش تعریف کنم. اما توی جمعی که نامحرم بود اونجوری گشتن یعنی چی. واقعا پیش چشمام زشت جلوه کرد. هیچ زیبایی به چشم من نیومد. یا مثلا وقتایی که می تونه نماز بخونه، اما ور می داره لاک می زنه. چون می دونم این لاک حجاب می شه واسش و نمی ذاره که نماز بخونه، انقد حالم از اون لاک بهم می خوره. از ته دل متنفر می شم.

انصافا من این کار رو نمی کنم. سعی می کنم فقط خودمو واسه فرشته آراسته کنم (اینو از امام زین العاببدین یاد گرفتم). البته من دیگه از اونور پشت بوم افتادم. وقتایی که نیست، می رم بیرون همچین کلامو می کشم سرم، همه فک می کنن من دزدم ازم فاصله می گیرن. اما حیف که جواب رفتارم رو نمی گیرم.

چیزی که تو این مدت فهمیدم اینه که بی حجابی و نماز با هم جمع نمی شن. ممکنه یه مدت با هم ادامه داشته باشن اما بالاخره یکدومشون اون یکی از میدون به در می کنه. اینو با چشمام دارم می بینم.

درست مثل نوشیدنی های غیر مجاز. یکی از اقوام که مبتلا بود می گفت هرکاری می کنم نمی تونم نماز بخونم.

بله نبایدم بتونی. نماز یه مسئله دو طرفه است. یه طرفش ماییم یه طرفش خداست. فقط اراده ما کافی نیست، خدا هم باید میلی به صحبت داشته باشه. خدا حساس نسبت به این چیزا. خیلی سخت کنارش بذاریم.

خدا شاهده من که سعی می کنم همیشه نمازمو سر وقت بخونم. اما بوده کار بد کردم، اصلا از ذهنم پاک شده که باید نماز بخونم. کاملا پاک شده. بعد که فک کردم دیدم حتما به خاطر کارم خدا میلی نداشته باهاش حرف بزنم. یا خیلی از صبح ها گوشیم زنگ نمی زنه بیدارشم واسه نماز، یهو بی دلیل از وسط خواب ناز می پرم پا می شم نمازمو می خونم. هیچ چیز الکی نیست.

آدم باید زرنگ باشه. آخه از این بی حجابی چی گیر فرشته میاد؟ واقعا چی؟ دلم می سوزه. نمی تونم بی تفاوت باشم. قرار ما این بود که زندگیمونو حتی تو اون دنیا تو بهشتم ادامه بدیم.

الان خودش که واسه اونور گامی بر نمی داره هیچ، منم از جانب اون ذره ای تشویق نمی شم. می گن یکی از دلایل پیشرفت علامه طباطبایی زنش بوده.

دلم پره. خیلی.