گندم زار من

محرمانه
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٤
 

خدارو شکر از وقتی از شمال برگشتیم، همین جوری دارم کار می کنم. خیلی خوبه. زمانی که حسابی به پول نیاز داریم. انشالله امسال باید خونه رو تحویل بده. خداروشکر همشو جمع کردیم، اما خوب خود خونه هم خیلی خرج داره. خرید پکیج، پرده و ... .

با فرشته تصمیم گرفتیم روز زن و مرد رو بی خیال شیم تا بتونیم یه کم دیگه پول جمع کنیم. فرشته جون هم بدون اینکه خم به ابرو بیاره پذیرفت. دستش درد نکنه.

همه چیو سپردم به خدا و اصلا نگران نیستم، فقط تلاشم رو انجام می دم.

خبر مهم اینکه تصمیم گرفتیم اگه خدا بخواد امسال تلاش کنیم کوچولو بیاریم. این خبر خیلی محرمانه است. به هیچ کس نگفتیم. انشالله که فرزندی صالح و سالم و قرة عین و خوشگل نصیبمون بشه. بهتر از فرشته بره چون زیبایی من بیشتر درونیه و در بیرون ... . خداروشکر.