گندم زار من

نذر
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱
 

واقعا آخر بازی ایران آرژانتین قلبم آتیش گرفت. دوست داشتم جیغ بزنم اما چون فرشته هم به شدت ناراحت بود و گریه می کرد ناچار همون نقش همیشگی مرد قوی رو بازی کردم. 

اما واقعا خدارو شکر در هر حالی. این بازی زیبا لطف خدا بود. انشالله بازی بعدی بهتر هم خواهیم بود.

حالا باید بشینم نذرامو ادا کنم. آخه هروقت نذر می کنم فرقی نداره اون کار تحقق پیدا کرده باشه یا نه. تو هر جفتش خیره.

صدتا صلوات و هزار چوب صدقه پول رایج مملکت نذر کرده بودم.