گندم زار من

فوتبال
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٦
 

مشکل بی آبی خیلی حاد شده بود. هم اینکه آب می رفت هم اینکه پمپمون کلا خراب شده بود. واسه حموم مجبور بودیم بریم خونه مهدی اینا. اونا هم که رفتن شمال، این سری رفتیم خونه آبجی خانوم.

بعد از شام محمد رضا یه بازی نصب کرده بود، آقا یوسف گیر داد که این واسه سنت نیست. خلاصه با بیچارگی، جوسی دعا دستاشو گرفت منم مثل یه جلاد بازی رو پاک کردم.

اما انصافا بعدش دلم یه کم سوخت، گفتم لپتابو بیار بهت فوتبال یاد بدم. دیگه از اون شب حسابی علاقه مند شده. منم مثل یک مربی دلسوز می خوام تقریبا هرچی بلدم رو بهش یاد بدم. البته تقریبا چون فوت کوزه گری رو با خودم به گور خواهم برد.

در مورد مشکل بی آبی هم عرض کنم که خداروشکر برطرف شد. همه پول گذاشتن مدیر ساختمون رفت تانکر و پمپ خرید. انقد آب خوب شده. دیروز از حموم اومدم بیرون تو آینه نگا می کنم می بینم چقد سفید شدم. قبلش فک می کردم آفتاب خوردم برنزه شدم.

خلاصه نعمت بعد از محرومیت لذتی داره.