گندم زار من

اعصاب
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳٠
 

همیشه وقتی بچه های خواهرم میان اینجا، تازه می فهمم چقد بی اعصابم. کوچکترین چیزی رو نمی تونم تحمل کنم. صدای بلند کارتون، صدای آروم کارتون، شلوغ پلوغی، توهم آسیب به وسایل خونه و هزاران چیز دیگه.

بیچاره محمدرضا دیروز اومده بود، چندین بار سرش داد زدم. اونم شب قدر. خدا منو ببخش. فرشته خیلی خوبه ها. تحمل داره.

می گه باید خودت رو اصلاح کنی. حقم داره. انشالله فردا خدا بچه داد بهمون چی. از این دفعه تمرین کنم.