گندم زار من

زمسون
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳۱
 

مردادم تموم شد. هنوز گرمه. دلم واسه بخاریمون تنگ شده. چند وقت بارون نیومده. ژن ما بارون دوسته. اصالتمون برمی گرده به انزلی دیگه.

 

یادش بخیر چه برفی اومده بود بهمن ماه. دیوار خونه خاله زیباست. چون احتمال می رفت از شدت برف، سقف فرو بریزه و همه بمیریم، به یادبود خودمون اسممونو رو دیوار نوشتم. خاله زیبا، خودم، فرشته و فریبا.

دلم یه همچین زمستونی می خوادا. انشالله زمستون پرآبی داشته باشیم، مثل امسال کم آبی نشه.