گندم زار من

شیشه فر
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۸
 

دیروز پیشواز تولدم بود و واسه شام سفارش لازانیا داده بودم. قبلشم فرشته داشت کیک درست می کرد که ببرم سر کار با همکاران بخوریم.

بنده خدا فرشته تا در فر رو باز کرد که لازانیا رو بذاره کنار کیک ...

بوفففففففففففففففففففف

شیشه بیرونی فر منفجر شد.

با جیغ فرشته دویدم سمت آشپزخونه. ترسیده بود. اما خداروشکر هیچیش نشده بود. دیگه خیلی خداروشکر کردیم.

من هر روز صبح که پا می شم یه پولی می ذارم کنار واسه صدقه. آخر سال هم که پولا جمع شد می دیم به یکی از اقوام نزدیک که خیلی نیازمنده. صدقه نبود نمی دونم چی می شد. خدا رحم کرد. سجده شکر گذاشتیم.

بیچاره فرشته. رو جزء جزء جهیزیه اش حساس. دیگه دیشب داشت گریه اش می گرفت که من با لوده بازی و سخنان قصار به سختی آرومش کردم. جونت سلامت بابا.

پیامبر می فرمایند ظرفها هم مثل انسان ها اجل دارند. اجلشون که رسید می شکنند. عمر شیشه بیرونی فر ما هم قریب دو سال بود. یه جورایی جوون مرگ شد.

روحش شاد.