گندم زار من

18
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦
 

دوست داشتم یه عکس تمام قد از حبیب نجار داشتم، می زدم به دیوار اتاقم. می زدم به دیوارای تمام اتاقای دنیا. عکسای جی لو و ایونسنس رو از اتاقاشون برمی داشتم، عکس حبیب رو می ذاشتم جاش.

توی قلب قرآن داستانش اومده.

هروقت تو قرآن یه اسمی نکره به کار برده شد، بدونیم یه خبری هست. مثلا اونجا که تو سوره یاسین می گه "فبشره بمغفرة واجر کریم" یعنی بشارت بده اورا به بخشش و پاداشی که انقدر عظیمه، مجهول و از درک خارجه.

اسم حبیب هم نکره اومده. "و جاء من اقصا المدینة رجل یسعی قال یقوم اتبعو المرسلین"، و آمد از دورترین نقطه شهر مردی شتابان، گفت ای قوم من از فرستادگان تبعیت کنید.

رجل. چه مردی؟ توی تفسیر خوندم نکره اومدن اسم رجل به معنای کامل بودن و مرد بودنش از همه نظره.

 

یکی از حماسی ترین جمله های قرآنه ها. شتابان آمد. تازه این همش نیست. پس از اینکه استدلالاشو میاره و حبیب رو می کشن، این آیه میاد "قیل ادخل الجنة". فعل به شکل مجهول اومده. فعل در دو حالت به شکل مجهول میاد. یا اینکه فاعل مهم نیست یا اینک خیلی عظمت داره.

بله، اینجا فرشته ها به حبیب نمی گن بیا برو تو بهشت. خود خدا می گه بیا برو تو. خود خدا. جالب اینکه بعدش حبیب می گه ای کاش قوم من می دانستند که خدا چه جوری با من رفتار کرد و چقد مهربانه.

با اره نصفت کردن باز به فکر مردمتی حبیب!

داره بهمون درس می ده. بهشت هرکی هرکی نیست. جای یه همچین آدماییه. آدمایی که شبیه خدا شدن.

 

چه قیامتیه تو این هشت آیه. حالا من خلاصه کردم.

خودتون برید با تفسیرش بخونید. اگرم به نکته ای چیزی رسیدیم به هم بگیم.