گندم زار من

 
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧
 

وقتی بابام مریض شده بود، نذر کرد که هروقت حالش خوب شد، یه گوسفند پای دسته عزاداری، قربانی امام حسین (ع) کنه. خداروشکر حالش خوب شد. در این عکس اون که دستشو بلند کرده بابامه و پایین یه گوسفند در حال قربانی شدن.

همونجا بودم که به دلم افتاد اگه دعاهام (دو تا از دعاهام) مستجاب شه، منم واسه هرکدوم یه گوسفند نذر کنم. البته زمان واسش نذاشتم. انشالله هروقت دستم باز بود.

اولین دعا داشتن یک فرزند صالح و سالم. کسی که فقط دنبال رضای خدا باشه و با پدر و مادرش رفتار خوبی داشته باشه. خدایا از تمام بلاها دورش کن.

دوم اینکه خدا خیرم و تو رفتن به کپورچال برای زندگی همیشگی قرار بده. با داشتن کار ثابت و بهتر از این کار. بدون اینکه پشیمون بشم یا از طرف دیگران مورد سرزنش قرار بگیرم. می گن واسه دعاها وقت تعیین نکنید، منم وقت تعیین نمی کنم اماخدا صبرمون کمه، عمرمونم کوتاه.