گندم زار من

20
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٠
 

غذاهایی که توی محل کار می خوریم معمولا خوشمزه است. بجز چهارشنبه ها که با یه عالمه علف و جلبک دریایی چیزی به نام خورشت کرفس درست می شه. اولین روزی که این غذا سرو شد، همه احساس خسران می کردیم. با اسم ماهی رزرو کرده بودیم.

ما هم بی انصافی کردیم، چون دستمون به کس دیگه ای نمی رسید، هرکی یه تیکه ای به آشپز انداخت.  منم توی جمع خودمون گفتم اگه آشپزمون توی سریال یانگوم بازی می کرد، همون قسمت اول گردنش می رفت زیر گیوتین.

یانگومو همون دختره بود که تو قصر آشپزی می کرد.

 

خلاصه همه خندیدن، اما قضیه تموم نشد. همکارا اینو فراموش نکردن و تا همین الانم اینو بار این بنده خدا می کنن.

 

تو رستوران نوشیدنی و ماست سر میزا چیده شده اما غذا رو بعد از اینکه نشستیم میارن سر میز. یه هفته بعد از اون روز متوجه شدم غذام هی داره آب میره. مثلا جوجه میاوردن، نصف جوجه من نبود. توی خورشت کرفس دریغ از یه تیکه گوشت، اما تا دلت بخواد تیکه های گنده کرفس. کبابم نحیف و رنگ پریده شده بود.

یه ماه گذشت. تا همین شنبه. نمی تونست تصادفی باشه. پیشخدمتی که غذا می آورد رو با چشم زیر نظر گرفتم. دیدم آشپز یه ظرف بهش داد و با سرش به سمت من اشاره کرد. اونم یه راست اومد سمت من. غذا رو که گذاشت رو میز ندیده بهش گفتم چرا جوجه من نصفه است. هل شد گفت اااا حتما اشتباهی شده. گفتم، دیدم آشپز این و داد که بیاری واسه من. دچار لکنت شد. آخه اینا قراردادین، تحمل کوچکترین اشتباهی از اینا نمی ره. گفت معذرت می خوام من چیزی نمی دونم. این و از چشم من نبینید.

 

 

غذا رو که خوردم رفتم پیشش گفتم بابت شوخی اونروز معذرت فک نمی کردم عمومی شه.

البته نه بخاطر مسائل انسان دوستیو این حرفا. عمرا. به من چه، غذاشو خوب درست کنه.

بخاطر جوجه ها، بخاطر کبابا. اونا چه گناهی دارن.