گندم زار من

توکل
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۳٠
 

خیلی شلوغ پلوغ شده همه چی.

کار پایان نامه (تازه الان مشخص شده خانم ظاهرا روسیش در حد صفر، باید برم واسه دفاع کمکش کنم. نمی‌دونم چه جوری ارشد قبول شده؟)؛

آزمایشای مربوط به کار؛

خونه و نصب همه چی (پکیج، کاغذ دیواری، سنگ آشپزخونه، ...)؛

سپردن خونه به بنگاه (صاحب خونه که اصلا زحمت نمی‌ده به خودش)؛

فکر جور کردن بقیه پول.

اما حرف آخر، توکل بر خدا. 

حرفی که پیامبر به ابوبکر گفت رو به فرشته زدم "لا تحزن، ان الله معنا".