گندم زار من

فرار از زندان
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٥
 

خداروشکر بالاخره دیروز اسباب کشی کردیم. خیلی کار شاقی به نظرم میومد. نذر کردم که آسون شه. خیلی خوب و بی دردسر انجام شد. از یه بزرگی شنیده بودم، هروقت سیل مشکلات تو زندگی به وجود اومد، سیل صلوات به راه بندازید. دیگه منم شروع کردم به صلوات فرستادن.

حالا فعلا پمپ آبمون وصل نشده. مشکلاتی هست. انشالله به زودی رفع میشه. از هجده واحدی که تو بلوک ما هست. فقط دو نفریم که ساکن شدیم. دیگه واقعا تحمل اون خونه کوچیکه سخت بود. در واقع فرار کردیم.از چهل و پنج متر رفتیم سر خونه به مراتب بزرگتر. انگار از قفس آزاد شدیم. البته نباید ناشکر بود، روزای خیلی خوبی اونجا داشتیم. انشالله این خونه بهترم باشه. دعا کردم انشالله همسایه های خوبی داشته باشیم. 

خدایا شکرت.