گندم زار من

 
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۳
 

دیروز خانومی بعد از سونوگرافی مسئله نی نی رو به مامانم و آبجی خانم گفت. آخه عروسمون که الان بارداره تا پنج ماهگی نگفته بود. همه ناراحت شده بودن. همین موضوع باعث شد که عروسمون عنوان برازنده میمون خانم رو تا مدتها در محافل خصوصی به دوش بکشه (فرشته فقط با بکار بردن این لفظ آروم میشد).

فرشته میخواست جاریش نفهمه و از اونجایی که گفتن به مادر من معادل پخش سراسری در کل فامیله تردید داشت. اما پس از صحبت های فراوان به این نتیجه رسیدیم که دعای مادر و پدر چیزی نیست که بشه ازش گذشت.  واسه همین دیروز گفتیمو در واقع تقاضای دعای خیر کردیم.

دیروزم شب تولد امام زمان، از امام خواستم واسمون دعا کنه. صالح و سالم باشه انشالله.

دیروز فرشته عکس سونو رو فرستادالان هفت هفته و پنج روزشه. تو عکس که زیاد شبیه پدر مادرش نبود.