گندم زار من

صلاح خدا
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۱
 

بارداری در سه ماهگی از بین رفت. فرشته هم به شدت ناراحته. یه عالمه دلداریش دادم، گفتم دیگه این دنیا همینه.

خدا خودش میگه:

و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین

الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون

اول آیه سه تا تاکید هست که حتما آزمایشتون میکنیم با چیزی مثل ترس، گرسنگی، ضربه به مال، سلامتی و فرزندانتون

خدا با کسی مشکلی نداره، اما این دنیا اینجوری خلق شده. واسه همه یه چیزی رو مخفی کرده. غم های عالم بین بندگان تقسیم شده. بلاها گنج های مخفی الهی هستن. نردبون که باید بگیری بری بالا.

تازه تو آیه بعد میفرماید ما از خدا هستیم و به سمت او میریم. خدا هیچ وقت بد مارو نمیخواد.

خداروشکر من با این آیات میتونم خودم آروم کنم اما همیشه یه چیزی از دوران کودکی با من بوده. مثلا وقتی دستم شکسته بو بعد پلاتین گذاشتم، درد دست زیاد برام مهم نبود، اینکه مامانم دستمو ببینه چه حالی بهش دست میده، داغونم میکرد.

دیروز فقط فکر این بودم که فرشته وقتی فهمیده چقد ناراحت شده. الان چی میکشه. بیچاره شدما.

خوش به حال شخصیتای کارتونی. این چیزارو ندان.

به فرشته گفتم این اتفاقی که افتاده که طبیعیه اما اگه خدا صلاح دید بچه بهمون نده، اتفاقی نمیوفته. زندگیمونو میکنیم. من از اونا نیستم غایتم این باشه عروسی بچمو ببینم، هدفم عاقبت به خیر شدن خودم و خانوادمه. حالا با بچه یا بی بچه. دعا میکنم خدا فرزند صالح و سالم بده اما خداست که تصمیم میگیره. کاملا از دست ما خارجه. اینو باید بفهمیم. صلاح خدا بهتر از اون چیزیه که ما فک میکنیم برامون خوبه.

بالاخره یه روزی همه اون دنیا جمع میشیم، دیگه نه استرسی هست، نه غمی. اون روز از ته دل بخندما. خدا مهمونی بزرگی واسمون ترتیب داده. اون موقع پلنگ صورتیم باید بیاد به حال غبطه بخوره.