گندم زار من

27 قرآن کتابی عربی
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢
 

پروردگار از سر دوستی با اعراب، زبان عربی رو برای نازل کردن قرآنش انتخاب نکرد. بلکه این زبان در زمان خودش ویژگی های منحصر بفردی داشت.

یک تقدیر تاریخی بود که زبان مردم عرب به واسطه زندگی در مناطق بی آب و علف، تقریبا دست نخورده باقی بمونه. کسی طمعی نداشت که در اون مناطق زندگی کنه. فقط بین دو امپراطوری ایران و روم تقسیم شده بود. هیچی نداشت، برای همین نه مردم بیگانه با زبان متفاوت به اونجا کوچ کردند و نه کسی آن ها را مجبور کرد که زبانشون رو تغییر بدن. کاری به کارشون نداشتن. برای همین زبان عربی تا اون زمان تقریبا سره و خالص باقی مونده بود.

از طرف دیگر سطح دسترسی اعراب به اشیاء و مواهب طبیعی کم بود. ابزار و موجودات خیلی زیادی وجود نداشت که مجبور باشند روش اسم بگذارند یا خودشون رو باهاش درگیر کنند.  اونجا پنجاه نوع میوه که رشد نمی کرد. چند نوع محدود بود. همین موضوع باعث شد که اتفاق دیگری رخ بده. دقیق شدن بر روی همون موارد مختصری که باهاش سر و کار داشتند. برای مثال خرما. روی تمام اجزائش اسم گذاشتن. به رشته ای نازکی که در شکاف هسته خرما وجود داره، فتیل می گن. یک فرورفتگی خیلی کوچک روی پشت هسته خرما هست که خیلی ها شاید اصلا بهش توجه هم نکرده باشن، بهش می گن نقیر. به پوست نازکی که هسته خرما رو در برگرفته، می گن قطمیر. به زبان فارسی خودمون نگاه کنیم. آیا برای این مواردی که گفتم، کلمه ای داره. مردم ایران اون زمان انقدر دور و برشون شلوغ بوده که حتی این موارد به چشمشون هم نمی آمده. می بایست روی اجزا منجنیق اسم می ذاشتن. یا به واسطه لشکرکشی های متعدد، با فرهنگ مردم دیگه آشنا می شدن.

اما برای خلق ظرایف قرآنی، به زبانی با دقت زبان عربی نیاز بود. برای نمونه در سوره نساء خداوند می فرمایند "لا یظلمون فتیلا"، یعنی در روز قیامت به اندازه رشته ای باریک شکاف خرما هم به کسی ظلم نمی شود. از نقیر و قطمیر هم استفاده شده. کدوم زبان این دقت رو داشته تا بتونه چنین بستری را برای نزول قرآن فراهم کنه.

سوره یاسین پر است از این کلمات، که از چشم کسی که تسلط به زبان عربی نداره پوشیده است. کلمه "مقمحون" رو در نظر بگیرید. از آنجایی که اعراب آن زمان به شتر وابستگی زیادی داشتن، کلمات زیادی بوجود آمده بود که شتر و حالاتش رو توصیف کنه. "قمح" مصدری است که وقتی برای شتر آب آورده می شه تا بخوره، شتر سرش رو بالا می گیره و به خاطر لج بازی آب نمی خوره. حالا وقتی قرآن می فرمایند "فهم مقمحون"، ببینید چه هنر نمایی می کنه. توی ترجمه ها می نویسند "نپذیرفتند". چگونه نپذیرفتند؟ حق به اون ها عرضه شد و اون ها مثل شتری که از نوشیدن آب سر باز می زنه، از پذیرفتن حق امتناع کردند. یا کلمه "ینسلون" در آیه "و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون". "نسل" مصدری که برای راه رفتن شغال استفاده می شده. طوری که یک پاش از یه پای دیگش جلوتره و دائم هم سرش به این ور اونور می چرخه، انگار که اضطراب داره. قرآن با این کلمه اعجاز می کنه. با یک فعل حال افراد رو به هنگامی که در صور دمیده می شه، بیان می کنه. عرب اون زمان وقتی این جملات رو می شنید گریه می کرد.

چند روز پیش صحبت بود که واسه فهم بهتر قرآن، چقد خوب می شد آدم بیاد زبان عربی رو یاد بگیره. یکی از آشنایان همچین برآشفت. هی بد و بیراه تحویل عربا داد.

بی ریشه بودن و خنگ بودن عربای الان، نعوذ بالله چه ربطی به قرآن داره. قرآن فقط به عربی نازل شده. زبان عربی تنها یک ابزاره، یک ظرفه. به هر زبان دیگه ای هم نازل می شده که این ایراد وارد بود. اون موقع ممکن بود عربا می گفتن چرا به زبان ما نازل نشده. جهانیه. چه کسی قرآن رو به نام عربا زده، که حالا معترضید.

مگه گوته نگفته که ارزش داره افراد تنها برای فهم دیوان حافظ، زبان فارسی رو یاد بگیرن. اگر این رو براش می گفتم خوشش می یومد یا گل از گلش می شکفت. تعصب قومیتی رو تا کجاها سرایت دادن. همین آقای حافظ مگه نمی گه من هر چی دارم از قرآنه. زکات علم در نشرشه. من آدمی نیستم که چیزی رو یاد بگیرم و بخوام پنهانش کنم. یه معلمم. هر چی رو که یاد بگیرم، همزمان شوق آموختنش به دیگران توی دلم می افته. نمی تونم ساکت باشم. دوست دارم همه استفاده کنن. و البته فراموش نمی کنم که روش درست هم همینه. در صدد تغییر خودم نیستم.