گندم زار من

حال روز این روزای ما
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٦
 

بدون اینکه آمادگیشو داشته باشم عمو شدم. نی نی برادرم دو هفته زودتر به دنیا اومد. خداروشکر سالمه. شاهدای عینی میگن بینیش به عموش که من باشم و مادر بزرگش که مادرم باشه رفته. تو عکسی هم که فرستاده بودن این موضوع به وضوح مشهود بود.

خخخخخخخ

از حال و روز ما بپرسید، تابع سینوسیمون رفته تو قسمت منفی نمودار. فرشته باید بره کورتاژ. اسمشم عجیبه. فک میکردیم همه چی تموم شده. باید بیست روز پیش میرفت دکترش که نرفت. مثل همیشه تنبلی.

زن دایی (مادر فرشته) هم دوباره چشمش دچار مشکل شده، باید عمل کنه. میدونم فرشته همش در حال گریه کردن. دیروز تماس تصویری که گرفتیم چن بار تا مرز گریه رفت.

همه اینا دست به دست هم داده و من دچار حواس پرتی شدید شدم. خودم همه رو سرزنش میکردم که چرا کارت اتاقاتونو جا میذاری. الان میز اتاقم پر شده از کارت. همش یادم میره مجبورم برم دوباره بگیرم. یخچالم از بستنی تهی. پاستیل، آدامس و لواشک های دست نخورده. دیروز مثلا رفته بودم خرید. نصف چیزایی که گفته بودن رو نخریدم.

انشالله سینوسمون دوباره مثبت میشه. باز میاد پایین، دوباره بالا، دوباره پایین. به این میگن یه زندگیه عادی.