گندم زار من

هشت پا
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳
 

دوباره فرشته رفته دکتر. انگا حالا حالا باید بره. دوباره سونو، قرصو یک عالمه استرس.

یکی دو ماهه از استرس انگار یه هشت پا تو شکمم زندگی میکنه. خداروشکر من مشکلی ندارما. یعنی اگرم فردا خدای نکرده دکی بگه اصلا شما نمیتونید بچه دار شید، من و میبینید شاد و خندان. چون ماهیت این دنیا تا حدی آشکار شده واسم. اما من نقطه ضعفمو یه بارم اینجا گفتم، رنج کشیدن دیگران من و پیر میکنه. ببینم فرشته با این چیزا کنار بیاد حله. خداییشم سخته، هی بره رشت بیاد.

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدح فملاقیه

خود خدا میگه تو در راه رسیدن به من سختی زیاد میبینی. رنج بکش اما برای ملاقات بیا.

خداجون رنج میکشم اما خودت باید کمک کنی که به قرار برسم.