گندم زار من

تولد در غربت
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٩
 

دیروز تولدم در عین غربت و توی شلوغی کار اصلا نفهمیدم چی شد. حتی با وجود سخاوتی که رییس در هدیه تولد به خرج داد. شیرینی هم خریدم.

اگه خونه بودم، همسر عزیز از تر از جانم کیک خونگی درست میکرد. واسه شامم حتما پیتزا داشتیم. غذای مورد علاقم. داداش اینا با آبجی خانوم میومدن. بچه ها میومدن، جیغ میزدن، روز خوبمو داغون میکردن. داداش دوباره پیژامه که دو سال پیش خریده بود واسه تولدمو به رخ میکشید. هدیه ای که با زیرکی هیچ وقت بهش پاسخ ندادم. روزشم با علی هم تولدیم سر کار جشن میگرفتیم.

میخوام هدیه رییس و انشالله بزارم رو پول اول شدن کتابم و یه لپ تابی بخرم. انشالله.