گندم زار من

اصغاث
نویسنده : محمد - ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٤
 

این دو هفته همش درگیر سفارش پرده و تخت و ساعت اینا بودیم. واسه هر کدومش پول نذر کردم که خوب و خوشگل باشن. فرشته که اعتماد بنفسش خیلی کمه. سخت انتخاب میکنه. بازم همش شک داره. همش دوست داره یکی باشه تایید کنه. من خودم یه ذره اینجوریم اما خداروشکر نه دیگه انقد. الان شبها از ترس اینکه همونی نباشه که میخواد دچار اصغاث احلام (خواب های پریشان) شده.

هنوزم هیچکدومشون به خونه جدیدشون نرسیدن.

تازه باید بریم دنبال کلاس رانندگی. دیگه وقت گرفتن گواهی نامه است. سی و دو سالم هنوز ندارم. هرکیو بگی منو نکوهشم کرده. آخری خواهرزادم بود. نمیدونم چه مشکلی دارم. فک کنم از تنبلیه. تسویف. امروز فردا کردن. الانشم انقد برام سخته. انگار کوهه.

توکل به خدا. یا حفیظ حفظم کنید.