گندم زار من

رانندگی
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۱
 

خداروشکر بالاخره تو سن سی و یک سالگی و اندی تعلیم رانندگی ثبت نام کردم. فرشته هم همینطور. حالا با یه مشت جوون هجده ساله باید تو کلاس بشینم. نمی دونم چرا هیچ وقت ذوقی واسه رانندگی نداشتم. اما دیگه هم سخت بود بدون ماشین هم اینکه خیلی از طرف خانواده تحت فشار بودم. از مامانم بگیر تا حتی خواهرزاده هام. محمد امین به من تیکه می انداخت.

حالا انشالله دیگه بعدش که ماشین خریدیم، ذوق هم پیدا می کنم.

یا حفیظ مارو حفظ کن تو رانندگی. از یادگرفتنش تا آخر. چشم و گوش و حواسمون باش که اتفاق بدی نیوفته.

هزار تومنم نذر کردم آموزش بدون مشکل پیش بره.