گندم زار من

اس اس
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٩
 

پنجشنبه سرویس فرنگی رو از وحید خریدیم. مهدی اومد دنبالم با ماشین بردیم خونه. فرداشم آقاهه اومد نصبش کرد. میخواسیم واسه اومدن زندایی آماده باشیم که بنده خدا فعلا مریضه. انشالله که زود خوب شه و بتونه بیاد.

شبش رفتم خونه مهدی اینا همونجام خوابیدم. مث همیشه صب زود پاشدم اما چون خونه خودمون نبود نتونستم ازجام پاشم و سروصدا کنم. فرشته می گفت حقته.

جمعه مهدی اصرار کرد که بعد نصب سرویس بیا اینور. حالا استقلال و پرسپولیسم بازی دارن و من طبق عادت معهود و سنت مالوف می خواسم وقت بازی بخوابم و فقط پنج دقیقه آخر رو ببینم که نشد. علی هم اومد. سینا و علی پرسپولیسی بودن. وقتی ثانیه آخر گل خوردیم، خیلی ناراحت شدم. بعدشم جام گذاشتیم.

که خداروشکر اتفاق دفعه قبل تکرار نشد و با ترکیب جدید قهرمان شدم. فقط مهدی با شش تا دفاع تونست یه مساوی بگیره ازم. خداروشکر. سریع به خانومی پیغام دادم و از افتخار آفرینیم با خبرش کردم. چون دفعه قبل با سه شکست پیاپی جلوی زنای فامیل سرشکستش کرده بودم.

مهدی می باخت و بهونه میاورد که استقلال باخت من اینجوری شدم. منم دیدم بهونه خوبیه اما چون قهرمان شدم ازش استفاده نکردم.

از امروز کلاسای آئین نامه شروع میشه. فرشته نمی تونه بیاد. دوست داشتم باهم درس می خوندیم اما حیف.