گندم زار من

قابلمه
نویسنده : محمد - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٩
 

جمعه صبح وقتی اومد خونه همش کار کردم. خونه خیلی بهم ریخته بود. اندازه کوه ابوقبیس ظرف جمع شده بود. همرو شستم.

یکی از قابلمه ها سیاه شده بود. توش سیب زمینی پخته بودم یادم رفته بود آبلیمو بریزم توش. چقد خانومی سفارش کرده بود. این گناهی نیست که فرشته به راحتی ازش چشم پوشی کنه. هرچی سیم زدم سیاهیش موند.

قابلمه رو گذاشتم ته کابینتا یه نامه هم به این مضمون داخلش قرار دادم.