گندم زار من

بارونی آبی و بسیار زیبا
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱۱
 

"الان دیگه در زمان سفر نمیکنم، همیشه طوری زندگی میکنم که انگار آخرین روز زندگیه عادبمه، تمام تلاشمو میکنم که قدرش رو بدونم".

این جمله تیمی تو فیلم about time . با اینکه اصلا فیلم قوی نبود اما یه تاثیر فوق العاده داشت روم. پدر تیمی میمیره و تیمی به خاطره بدنیا اومدن بچه سومش دیگه نمیتونه تو زمان سفر کنه و بره به جایی که پدرش هست. یه لحظه خودمو گذاشتم جاش. اگه قرار باشه بابام زودتر از من بره اون بارونی لعنتی آبی و بسیار زیبا چه ارزشی داره.  قرار بود از اونور براش بیارم، اما سری دوم که رفتم متاسفانه تموم شده بود. از خداوند قدرت و زمان خواستم تا بارونی رو بدم به بابام. دیگه نمیتونم بپوشمش.

خدا تو قرآن میفرماید "لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون". به نیکوکاری نمیرسید مگر از آنچه که دوستش دارید انفاق کنید. اینکه سه تا روغن محل کارمون بده یکیشو انفاق کنم شاید زیاد نتونه آدمو بالا ببره. 

خدا میشه همه کارای خوبمونو قبول کنی. خودت تو دلمون میندازیشون، خودتونم کمک کنید خالصشون کنیم.