گندم زار من

ایمان
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٢
 

دیروز ایمان اومد تو تلگرام. بعد تقریبا سه سال که از هم هیچ خبری نداشتیم. با این که هیچ وقت هم فاز نبودیم اما جفتمون گره خوردیم به خاطرات تکرار نشدنی دانشگاه. واسه همین دیروز که چت می‌کردیم حس خوبی داشتم. سهم ایمان از جعبه خاطرات یه توپ فوتبال دستیه و یه کارت اینترنت با عکس هرماینی گرنجر که چوب جادوگریشم دستشه.

جالب اینه که می‌گفت عاشق شده و بعد دختره ازدواج کرده. ایمانی که من میشناختم احساسات یک سیب زمینی نرسیده بهش طعنه می‌زد. کلا تصویرش پاک شد یه تصویر دیگه اومدم تو ذهنم. عادت نداشتم احساسی ببینمش.

به هر حال یه آهنگ جدید از دیتر بوهلن و یکی هم مشترکا از اونو توماس اندرس واسش فرستادم. درست مثل اون روزا که با هم مادرن تاکینگ گوش می‌دادیم و شعراشو نقد می‌کردیم.

خوشحال‌ترین قسمت اونوقتا بی‌خیالیمون بود. زندگی پیش رومون  مث یه علامت سوال بود که اصلا مهم نبود بهش جواب بدیم.