گندم زار من

گرده افشانی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱٠
 

کلا دیگه داشت باورم میشد که این بارداریای تو صدا سیما به روش گرده افشانی واقعیه. درست از زمانی که فرشته خبر داد ممکنه باردار باشه. خلاصه سفر به شمال رو کنسل کردیم، فرشته رژیم غذایی گرفت و من هی در ذهنم میگفتم چوگونه. پیشگیری مانند پشم زده شده ای در ذهنم چرخ میخورد.

بهش گفتم بابا جان دوباره دل نبندی داغون شی.

تا چن روز بعدش که رفتش دکتر. آزمایش خون داد و نشون داد بارداری درکار نیست. خلاصه دوباره ناراحت، گریه. همشم به خاطر یه توهم. 

قرار بود بعد آزمایش اگه جواب مثبت بود یه گل بگیرم. خدا به دلم انداخت یه جوری نشون بدم مهم خود فرشته است. از سر کار رفتم یه گل خوشگل خریدم با سه تا پاستیل اعلی. واقعا مهم خود فرشته است. خداروشکر زیاد اعتباری واسه این دنیا قائل نیستم که بشینم منتظر بچه. همیشه به فرشته میگم اگه خدا بدونه بچه واسمون خوبه میده، اگرم نه که هیچی. در هر دو صورت خداروشکر. اونم از ته دل خداروشکر. نه که بخوام فیلم بازی کنم.

از وقتی فرشته فک کرد بارداره شروع کرد به نماز خوندن. وقتیم که فهمید نیست بیخیال نماز شد. شاید خدا میخواسته بهش نشون بده نمازت الکیه واسه خودت نگهش داره.

الان با جوسی دعا اینا تو راهه شمالیم. شاد و شنگول. خدارو هزار بار شکر.

راستی از نماز خودم بخوام بگم، خداروشکر خیلی وقتا قبلش مسواک میزنم و اقامه هم به نمازم اضافه کردم. بعضی وقتام توجهم خوبه.

خدا همش لطف شماست. ممنونم. خیلی ممنون.