گندم زار من

عیش
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱٤
 

هیچ عیشی توی این دنیا کامل نیست. حتی شمال اومدن. شمال همه چیش خوبه مگر دو چیز. یک برگشتن و دوم مهمونی خونه خاله فرشته.

هیچ شکی ندارم که خاله فرشته خیلی مهربونه. مث خاله زیبای خودم. وقت نهار نصف یه مرغ محلیو واسه من گذاشت. اونم به شیوه ای که دوست دارم. شیوه دفوسیم.

اما کلا اینجا معذبم. سخت ترین قسمت ماجرا هم فیلم دیدن خانوادگیشونه. هرچی فیلم آشغال تو دنیاست اینا میبینن. الان داریم برگ ریزانه دردریزانه چیه اونو میبینیم. به قول گیلکا سرم شد آستانه گمج.

خوسه مدام میره جلو صورت فرشته تف میکنه. اونو باعث و بانیه این وضع میدونه.