گندم زار من

حدیث قدسی
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٤
 

ای فرزند آدم حاجت از من می‌طلبی ولی من برآورده نمی‌کنم، چرا که به منافع تو آگاهم (و می‌دانم این را که از من می‌خواهی ضرر به تو می‌زند) سپس تو نسبت به خواسته‌ات اصرار می‌کنی، در نتیجه آنچه که می‌خواهی به تو می‌دهم. آنگاه از همان داده‌هایم بر معصیت و گناه کمک می‌جویی. پس اراده می‌کنم که آبروی تو را بریزم و تو دست به دعا بلند می‌کنی و من آبروی تو را حفظ می‌کنم. چقدر با تو با خوبی برخورد کنم و تو چقدر با بدی و زشتی با من معامله می‌کنی. نزدیک است نسبت به تو به گونه‌ای خشمگین شوم که بعد از آن هیچگاه راضی نگردم.

به فرشته میگم بیا انقد راجع به درخواستامون اصرار نکنیم. مثلا بچه. خدا خودش می‌دونه چی واسمون خوبه.