گندم زار من

نامه‌ای از بیست و دوم آذر سال نود و سه
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٢
 

سلام فرشته و محمد عزیز
این نامه را در زمانی مینویسیم که به ظاهر کشتی اقتصادمان به گل نشسته. در حالی که می دانیم خدا هوایمان را دارد.
الان که داریم مینویسیم در خانه چهل و چهار و شش دهم متری ساکن هستیم. این خانه با این که خانه عشق است اما ...
آب گرم آرزویی است دیرینه. حمام را به خانه دیگران می رویم (م ناموثاااا).
پیش از این تنها اتاق خواب انباری به حساب می آمد اما اکنون پذیرایی هم به انباری بدل شده است. زیر مبل ها، تخت و میز کامپیوس مار بوآ خوابیده همه چی را فوخاسیم آن زیر.
تازه فرش خریدیم، کابینتا انشالله تا آخر ماه آماده میشه، وسط هفته نقاش میاد. باید بریم کاغذ دیواری بخریم. سرمون شلوغ اما شادیم در حالی که قرارداد ب...ن آزاد به دقت اجرا میشود.
انشالله یک سال بعد که این نامه بدستمان میرسد، خونه خودمون باشیم.
پیشبینی میکنیم ترد میل و تخت خریده باشیم. و من از ... برگشته باشم.
فریبا کار پیدا کرده.
فعلا همین
خداحافظتون باشه گلهای زیبا
دوست باشید
انشالله که اتفاقای شادتری هم افتاده باشه
بوسسسسسس