گندم زار من

رانندگی یا زایندگی
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٧
 

کلاس رانندگیم یه کابوس واقعیه. تا حالا هیچ جا انقد خنگ جلوه نکردم. اصلا خوش نمیگذره. احساس میکنم معلمم هم صبرش کمه. همه چیو قاطی میکنم. دیروز تو چهار راه دیگه همه چیو ول کردم. همینجوری نشستم. نه بلدم فرمون بدم نه گاز. یه وضعی.

دیگه اومدم خونه غصه دار وسط آشپزخونه نشستم. فرشته از این جملات تو میتونیو این حرفا تحویلم میداد که با اشاره دست به سکوت دعوتش کردم. خداروشکر فرشته خیلی خوبه. اونم جلسه سومه. البته باید بهش بگم مغرور نشه و توکل رو فراموش نکنه.

تئوریم فوق العاده است. مثلا یادمه تو حرفه و فن بحث ماشین معلممون تشویقم کرد و گفت چه با هوشی. اگه لازم باشه میتونم یه نصف روز راجع به نظریه نسبیت انشتین توضیح بدم. اما کارای عملیم ...

از بچگی اینجوری بودم

داداشم: برو لبه استخرو بگیر حالا پا بزن

من: در حال غرق شدن

شاپور: اگه جواب نمیده با اهم متر بگیر ببین راه میده

من: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داداشم: پیچ و برعکس عقربه های ساعت بپیچون

من: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شیرو باز کن

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بمیر

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقد بابت این چیزا تحقیر شدم بابامم اینجوریه. ژنشو داده به من دیگه.

خدایا کمکم کن. الان داره اذانم میگه. نذر کردم انشالله دعای تعجیل ظهو رو حفظ کنم. "الهی عظم البلا ..." میگن دعای تعجیل اینه.