گندم زار من

فشار کاری
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱۱
 

فشار کاری خرد کننده است. دیشب که تو محل کار خوابیدم (جمعه فک کن). اگه دوری از خانومی رو در نظر نگیریم باید بگم خوش گذشت. استاد تا ساعت 12 موند حرف زدیم. بعدشم که از شدت خستگی بیهوش شدم. بخاری برقی و فن کویل رو همزمان زدم.

پایان نامه ای ام زنگ زد که اصلاحات چی شد. تازه یادم اومد امروز روز آخرشه. به علی رضا اس دادم لپتابتو بیار. تا صبح رسید، سریع شروع کردم اصلاحاتشو انجام دادم. علی گفت ایکاش میگفتی منم میومدم تا صب فیلم میدیدیم. از قصد به رییس گفته بودم شماره دومشو ندارم که نیاد الکی. اما اگه میومد خلی حال میداد.

امروزم خیلی کار داشتیم. ارایه. منم ارایم داغون. اما خداروشکر خوب بودم. تازه برم خونه هم کار دارم. هرچی میخوام سرمو خلوت کنم بدتر میشه.